معماری
سرخط خبرها

وقتی میشه 4 – قفسی به نام شاهکارآفرینی

سلسله مقالات “وقتی میشه ….!” به موضوع دیگرگونه اندیشیدن می پردازد و با طرح سئوالی منطقی ذهن خواننده را به چالش می کشد که وقتی می شود با یک مسیر میانبر ، بی دردسر ، سریع و راحت به مقصد رسید، چه اصراری است که حتما راه سخت و دشوار و بن بست انتخاب شود.آثار فوق العاده شگفت آوری دربین کتابهای انتشار یافته ، فیلم های تولید شده ، موسیقی های ضبط شده ، پژوهش های علمی و … وجود دارد که ما از آنها با نام شاهکار  یاد می کنیم . ایجاد یک اثر ماندگار که ستایش همه را برگزیند و مانند یک ستاره درخشان بدرخشد، آرزو و رویای دیرینه بسیاری از انسان ها بوده است  . در طول زندگی کارهای بی شماری انجام می دهیم چه کوچک و چه بزرگ ، اما خلق یک شاهکار مطمئنا باعث خواهد شد احساس رضایتمندی بیشتری از خود پیدا کنیم و اعتماد به نفسی دو چندان بدست بیاوریم. حتی غرق فکر شاهکار آفرینی و خیال پردازی نسبت به آن سبب می شود احساسی لذت بخش و وصف ناپذیری تمام وجود انسان را پر کند.

ما آدم ها همواره از شاهکاری که قرار است در آینده ای نزدیک آن را خلق کنیم به عنوان سکوی پرتاب به سوی فردایی روشن یاد می کنیم و با خود زمزمه می کنیم که من یک آدم موفق و چهره ای شناخته شده خواهم شد و بعد از آن می توانم شاهکارهای بیشماری را بیافرینم که حتی بعد از نبود من هم بدرخشند . این یکی از زیباترین رویاهایی است که هر انسانی برای آینده خود مجسم می کند و در خیالات خود با آن شاد می شود. اما در این میان مسئله ناراحت کننده، لحظه ای آشکار می شود که انسان در مسیر تلاش برای خلق یک شاهکار با وجود توانمندی های بسیاری که در وجودش موج می زند ناگهان متوقف گردد و از ادامه مسیر پشیمان شود. یعنی با وجودی که ذره ذره وجودمان شاهکار آفرینی را می طلبد ما دیگر برای رسیدن به هدفمان گامی بر نمی داریم زیرا می خواهیم یک شاهکار بی نظیر خلق کنیم که تا به حال آفریده نشده است !

وقتی میشه

بله درست خوانداید! چون می خواهیم یک شاهکار خلق کنیم دست از شاهکار آفرینی برمی داریم! بدنیست بدانید خیلی ها با وجودی که آمادگی خلق بهترین آثار را داشته اند این شاهکارها را در ایستگاه ذهن خود متوقف ساختند و آن را تا لحظه مرگ به واقعیت تبدیل نکردند. آثار بسیاری شگفت انگیز تر و فراتر از شاهکارهای موجود در موزه های دنیا ، همین الان در قبرستان ها خوابیده اند! این شاهکارهای آشکار نشده هرگز فرصت تولد پیدا نکردند فقط به این خاطر که در درون قفسی به نام بی نظیر ترین شاهکار در ذهن صاحبان خودشان زندانی شده اند. این صاحبان آثار همان هایی بودند که فراموش کردند شاهکار یعنی برآیند کارهای کوچکی که با عشق و علاقه صورت می گیرد و به جز این شاهکار هیچ معنا و مفهومی دیگری  ندارد!

حال سئوال این است :”وقتی می شود شاهکار را با انجام کارهای کوچک توام با عشق آفرید، چرا برای خلق یک شاهکار ، باید دنبال آفریدن یک اثر غیر عادی و فوق تصور گشت و کار ساده شاهکار آفرینی را به یک فرآیند پیچیده تبدیل نمود که در پایان به دلیل ترس از آنکه شاهکارمان به کاری عالی و شاهانه نباشد خودمان به دست خود، تولد آن را مانع شویم و از همه مهم تر آن را درقفس ذهن به دست فراموشی بسپاریم ؟” “وقتی میشه” این شماره به موضوع ترس بازدارنده ای که ناشی از کمال گرایی در خلق شاهکارهای بی رقیب است می پردازد:

شاهکار= برآیند کارهای کوچک

علی یک جوان بیست و نه ساله و تحصیل کرده در رشته ادبیات زبان انگلیسی بود. به عنوان یک نویسنده و مترجم موفق شناخته می شد و چندین کتاب از او منتشر شده بود . علاقه وافری به نوشتن رمان های پلیسی داشت و تصمیم گرفته بود کتابی پلیسی منتشر کند که در تاریخ ادبیات جنایی به یک شاهکار تبدیل گردد. یک روز ایده فوق العاده ای به ذهنش رسید. تصمیم گرفت شاهکار خود را خلق کند. قبل از نوشتن کتاب خطوط کلی داستان را با یک کارگردان در میان گذاشت و با استقبال شدید آن کارگردان برای تولید فیلم بر اساس داستان کتاب روبرو شد. همه چیز انگار دست به دست هم داده بودند تا شاهکار او خلق شود. حتی مدیر انتشاراتی که قبل از این کتاب های او را منتشر کرده بود، برای چاپ اثر جدیدش پیش از آنکه حتی متن آن نوشته شود با او قرارداد امضاء کرد و به حساب او مبلغی به عنوان پیش پرداخت واریز نموده بود! همه علی را به عنوان نویسنده ای بی نظیر قبول داشتند. خود علی هم می دانست که نوشتن کتاب برایش کار زیاد دشواری نیست. اولین باری هم نبود که تصمیم گرفته بود کتاب بنویسد. او این کار را بارها انجام داده بود و هر دفعه کتابش تبدیل به اثری فوق العاده می شد. اما اینبار انگار همه چیز با گذشته فرق می کرد. او تصمیم گرفته بود یک شاهکار خلق کند ، یک اثر متفاوت ، کتابی که تحسین همگان را بر انگیزد و سکوی پرتاب او شود. او می خواست این کتاب جدید بهترین و شاهانه ترین کارش باشد. او می خواست شاهکاری بی نظیر خلق کند که تا قبل از آن وجود نداشته بود.

طبق روال همیشه پشت کامپیوترش نشست و شروع به تایپ کلمات کتابش کرد.  وقتی به انتهای صفحه اول رسید متن نوشته شده را خواند و با خودش فکر کرد “من باید دست به خلق یک شاهکار بزنم تا هنگامی که کسی آن را می خواند به ستایش داستان بپردازد، پس باید با کلمات فضای خاصی را طراحی کنم و مطمئنا فضای یک شاهکار باید بسیار متفاوت باشد.” سپس جملات تایپ شده اش را پاک کرد و دست از کار کشید و با خود فکرکرد که باید مطالعه اش را بیشتر کند. پس کار نوشتن را متوقف ساخت. به دنبال خرید کتاب های جدید در زمینه جرم و جنایت رفت و تعداد زیادی کتاب مرتبط خرید و تصمیم گرفت آنها را به دقت بخواند.

سه ماه گذشت! علی کتاب های خریده شده را با دقت خواند و احساس کرد برای خلق شاهکارش آماده است. پشت میز کامپیوترش نشست و اولین جملات را تایپ کرد . هنوز به پایان اولین پاراگراف داستان نرسیده بود که با خود اندیشید:” هی پسر! تو قرار است یک شاهکار خلق کنی! باید درون محیطی شبیه فضای داستانت قرار بگیری!”

 برای همین تصمیم گرفت به دنبال مکانی با مشخصات خاص داستانش بگردد. هر چه بود او می خواست یک شاهکار بی نظیر و بدیع خلق کند ! چهار ماه بعد علی در کنج یک روستا مکان مورد نظرش را یافت و با هزار و یک مشکل به آنجا نقل مکان کرد . دیگر همه چیز برای کلید خوردن اثر فوق العاده و شاهکار مورد نظرش آماده بود .کامپیوترش را روشن و نوشتن داستانش را آغاز کرد اینبار به پایان اولین خط از کتابش نرسیده بود که لحظه ای توقف کرد و با خودش فکر کرد من می خواهم یک شاهکار خلق کنم پس باید از یک کامپیوتر فوق العاده قدرتمند استفاده کنم هرچه باشد یک شاهکار تمام عیار نیاز به یک ابزار تمام عیار دارد .

پنج ماه دیگر هم گذشت یواش یواش صدای اعتراض مدیر انتشارات و کارگردانی که قرار بود بر اساس کتاب علی فیلم بسازد بلند شد . مدت زمان طولانی گذشته بود و برای علی وقت زیادی باقی نمانده بود. او تصمیم گرفت هر چه سریع تر در مدت زمان بسیار کوتاهی شاهکار خودش را خلق کند پس اینبار پشت کامپیوترش نشست و شروع به تایپ اولین لغت کرد به پایان اولین لغت نرسیده بود که از خودش پرسید : ” آیا  اصلا خلق یک شاهکار در مدت زمان کوتاهی که من دارم امکانپذیر است ؟ معلوم است که این زمان برای خلق یک شاهکار کافی نیست! ” پس تنها کلمه ای را که نوشته بود پاک کرد  و تصمیم گرفت که بعدا در فرصت مناسبی به سراغ شاهکارش بازگردد. برای همین قراردادش را با مدیر انتشارات فسخ کرد ! و متاسفانه دیگر هیچگاه برای خلق شاهکارش اقدام نکرد .

نمونه های بسیاری به مانند داستان نویسنده مورد مثال ما وجود دارند . دانش آموز موفقی که تصمیم می گیرد با قبول شدن در رشته دانشگاهی مورد نظرش شاهکاری در زندگی خود ایجاد کند، اما پس از مدت زمانی دست از تلاش برمی دارد و حتی در آزمون کنکور شرکت نمی کند . سخنرانی که تصمیم می گیرد یک سمینار بزرگ ، یک شاهکار فوق العاده را برنامه ریزی کند، اما او هم چون گمان می کند ایده آل ترین شرایط برایش فراهم نشده دست از کار می کشد و هرگز سخنرانی نمی کند. خواننده جوانی که در پی انتشار آلبوم سوم خود ، برای ایجاد یک شاهکار هنری ، دست از کار می کشد و کار را نیمه تمام رها می کند و تک آهنگ های ناقص او همچنان در انتظار آلبوم شدن دست به دست می گردند. نقاشی که برای خلق شاهکار خودش شروع به کشیدن اثرش بر روی بوم نقاشی می کند اما در وسط کار آن را رها می کند و …

هرگاه در زندگی و زمان انجام یک کار در قفس خلق یک شاهکار گرفتار شدید توجه به نکات زیر می تواند شما را از این چرخه ذهنی که در نهایت با فرار کردن از مسئولیت به پایان می رسد نجات دهد .

  •       یادتان باشد چیزی به نام شاهکار وجود ندارد! در حقیقت آنچه در انتهای کار می بینیم حاصل انجام شدن کارهای کوچک و به ظاهر ناچیز و معمولی است که با چاشنی عشق و علاقه صیقل یافته اند. هرچه عشق و توجه ما در انجام این کارهای به ظاهر کوچک و عادی بیشتر باشد نتیجه نهایی کار ما زیباتر ، فوق العاده تر و اثربخش تر خواهد شد . برای مثال در زمان نگارش یک کتاب باید آن را به بخش ها و سپس هر بخش را به فصل ها و در پایان هر فصل را به موضوعات مرتبط تقسیم کنیم. این تقسیم کردن کار باعث می شود بعد از تمام کردن هر یک از بخش های کوچک ، احساسی مثبت و انرژی بخش برای انجام قسمت های بعدی در وجود ما زنده شود.
  •       در هنگام انجام کار به هیچ عنوان به این موضوع که شاهکار ما در انتها چگونه از آب درمی آید و یا اینکه دیگران درباره آن چگونه قضاوت خواهند کرد فکر نکنید. به این که آیا الان این کار در حد و  اندازه ای یک شاهکار است هم فکر نکنید. فقط انجامش دهید و از انجام دادن کاری که در دست گرفته اید نهایت لذت را ببرید. برای دل خودتان کار کنید. این نکته را در نظر داشته باشید که لذتی که در طول انجام کار می برید همیشه به مراتب بیشتر و شیرین تر از لذتی است که بعدها قرار است از تحسین شاهکارتان  توسط دیگران در وجودتان زنده شود.
  •       تمامی کارهایی که ما در طول روز برای زندگی خودمان با عشق و علاقه انجام می دهیم هر یک به تنهایی شاهکار زندگی ما هستند. پس در زمان انجام کار این دو جمله کاربردی و زیبا را همواره در گفتگوی درونی و خودنجوایی های خصوصی خود تکرار کنید: “عادی ترین کارمن عالی ترین کار دیگران است. ” و  “به هر نقطه که برسم آن جا عالی ترین نقطه زندگی من خواهد بود. “
  •       یکی از تله های ذهنی که برای رهایی از اضطراب و استرس موجود در هنگام شاهکار آفرینی  گرفتارش می شویم این است که دقیقا هنگام شروع به کار با خود می اندیشیم که برای خلق یک شاهکار  نیاز به تغییر محیط یا حتی تغییر ابزار و شیوه کار خود داریم . هر بار که احساس کردید کافی نیستید بدانید به طور ناخودآگاه برای فرار از فشار اضطراب و استرس و رسیدن به آرامشی کاذب قصد رها کردن کار را دارید و کافی نبودن و کافی نداشتن بهانه ای بیش نیست. ما همیشه در کافی ترین شکل ممکن زندگی خودمان هستیم.
  •       آماده سازی خود برای آغاز شاهکار آفرینی یکی دیگر از تله های ذهنی است که معمولا به راحتی اسیر آن می شویم . اول از همه با تعیین لحظه شروع خود را گرفتار می کنیم مثلا می گوییم “از فردا صبح شروع می کنم” یا “از شنبه شروع به انجام کار می کنم” و یا حتی “از اول این ماه این کار را انجام می دهم” و حتی بدتر “از ابتدای سال دیگر حتما این کار را خواهم کرد”. حال آن که در عالم واقع چیزی به نام نقطه شروع هرگز وجود نداشته و هر لحظه زندگی می تواند بهترین نقطه شروع هر کاری باشد. تنها تکنیک برای مقابله با این تله ذهنی این است که به خود بگوییم “الان شروع به کار می کنم و بعد از آن استراحت می کنم” سپس بدون هیچ تفکراضافه ای به سراغ  انجام بخش کوچکی از کار بزرگ خود بروید. اگر وقفه ای ایجاد شد کار را رها نکنید. بلافاصله  به مسیر برگردید و کار را ادامه دهید. مراقب هم باشید در هنگام شروع مجدد کار دوباره در در دام مقدمه چینی و آماده سازی اولیه  گرفتار نشوید .

 به راستی چرا وقتی می شود مانند یک پرنده زیرک از قفس ذهنی شاهکار آفرینی که خودمان سازنده این قفس هستیم رها شد و در آسمان موفقیت اوج گرفت ، با لجاجت خود را درون این قفس ذهنی اسیر می سازیم و شاهکارهایمان را در قبرستان ترس حاصل از کمال گرایی دفن می کنیم!؟ این سوالی است که هربار فکر جدیدی به ذهنمان رسید باید بلافاصله از خود بپرسیم.

نویسنده: حمید کوثری

منتشر شده در مجله موفقیت شماره ۲۵9

همچنین ببینید

وب سایت رسمی حمید کوثری – کارشناس ارشد روانشناسی

مشاغل پر درآمدی که نیاز به لیسانس ندارند

انسان گرایی نظامی فکری است که به موجب آن تمایلات و ارزشهای انسان در درجه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس