معماری
سرخط خبرها

وقتی میشه 3 – معجزه پذیرش

سلسله مقالات “وقتی میشه ….!” به موضوع دیگرگونه اندیشیدن می پردازد و با طرح سئوالی منطقی ذهن خواننده را به چالش می کشد که وقتی می شود با یک مسیر میانبر ، بی دردسر ، سریع و راحت به مقصد رسید، چه اصراری است که حتما راه سخت و دشوار و بن بست انتخاب شود. بسیاری از اوقات ما در مقابل پذیرش موضوعاتی بدیهی در مورد خودمان به سختی مقاومت می کنیم و حاضر نیستیم با واقعیت روبه رو شویم و موضوع را بپذیریم. با وجودی که حقیقت کاملا واضح و آشکار است و همه آنها که اطراف ما هستند به وضوح آن را می بینند و به ما هشدار می دهند. اما ما به سختی مقاومت می کنیم و از پذیرفتن حقیقت طفره می رویم.این عدم پذیرش و فرار از قبول حقیقت شاید برای چند صباحی ، آرامشی موقتی و ناپایدار و در حقیقت کرختی توهمی را به ما ارزانی دارد ولی به دلیل آنکه چیزی در عمق وجودمان از حقیقت آگاه است این آرامش دوام نمی آورد و ما مجبوریم برای بازیابی آن مسیری بس طولانی و بسیاری اوقات ناصواب را طی می کنیم. متاسفانه هر بار اثر و قدرت ماندگاری آرامش کاذب دریافتی نسبت به قبل کاهش می یابد و ما در یک چرخه رو به پائین مجبور می شویم دوباره برای فرار از پذیرش واقعیت راهی نادرست تر را پیش بگیریم. و در نهایت می دانید چه اتفاقی می افتد؟

به خاطر جبر زندگی ما مجبور می شویم با دادن تلفات سنگین جسمی و روانی وحتی بعضی اوقات تحمل اتفاقات ناگوار و سخت و پرهزینه با واقعیت آن چنان که هست یعنی تلخ و گزنده روبه رو شویم و برخلاف میل باطنی خود آن را به زور بپذیریم! حال سئوال این است که:” وقتی میشود با پذیرش یک حقیقت تلخ در همان گام های اولیه ، از صورت مساله عبور کنیم و مستقیما به سراغ درمان و راه حل برویم، چه دلیلی برای لجبازی و مقاومت وجود دارد؟” “وقتی میشه ….!” این شماره به موضوع معجزه پذیرش و بله گفتن ارادی و اختیاری می پردازد:

معجزه پذیرش ، معجزه آگاهی

مردی 42 ساله را در نظر بگیرید که تنها فرزندش پسری شانزده ساله است و این پسر مقاله ای از یک مجله علمی را به او نشان می دهد که در مورد زیان های مصرف نوشیدنی های الکلی و تاثیر منفی آن بر کارکرد مغز و کبد انسان  به وضوح حقیقت را بیان می کند. پسر از پدر می خواهد که نوشیدن الکل را متوقف کند، اما پدر بعد از خواندن ، مجله را بر روی میز قرار می دهد و با لحنی کاملا حق به جانب به پسرش می گوید:” حرف های مجله درست است. اما برای آدم های معتاد به الکل!  من که به الکل اعتیادی ندارم و از سر تفریح سراغ آن می روم و این اراده را دارم که هر لحظه بخواهم آن را کنار بگذارم! پسر دلبندم! مطلب چاپ شده در این مجله راجع به کسانی است که به نوشیدن الکل واقعا معتاد هستند نه مثل من که الکل را به صورت تفریحی مصرف می کنند. تازه خبر نداری که بدن من به قدری قوی  است که می تواند تمام این آسیب ها را در چشم به هم زدنی ترمیم کند و بعد از چند روز به حالت اول برگردد. پس نتیجه می گیریم که این نوشیدنی ها برای من یکی ، ضرری ندارند و مطالبی که در این مجلات چاپ می شود ربطی به ما ندارد. آنها را زیاد جدی نگیر !

 تازه از سوی دیگر، مگر من چند سال می خواهم عمر کنم که خودم را از تجربه های مختلف محروم کنم. چرا نباید هر کاری که دوست دارم با زندگی ام انجام دهم!؟

اگر خوب دقت کنید می بینید که این شخص  با وجود دانستن مضرات مصرف الکل و با وجود هشدارهای پیاپی و مستند و تائید شده ای که به او ارائه شده است هنوز از قبول حقیقت سرباز می زند و این فرار از پذیرش واقعیت به قدری در تاروپود او رسوخ می کند که قوانین ممنوعیت رانندگی در حالت مستی را نادیده می گیرد و در یک شب طوفانی وقتی که به همراه پسرش در حال بازگشت از یک مهمانی به خانه هستند به خاطر گیجی و نداشتن تعادل ناشی از مستی و افت هوشیاری در یک تصادف وحشتناک تنها فرزندش را از دست می دهد ! او با وجود آنکه به خوبی می داند مصرف الکل و عدم هشیاری اش در هنگام رانندگی باعث از بین رفتن تنها فرزندش شده است اما باز هم از پذیرش واقعیت سر باز می زند و نقص فنی ماشین ، طوفانی بودن و تاریکی هوا ، چاله ها و دست انداز های جاده را مقصر و دلیل بروز سانحه رانندگی می داند. این زنجیره فرار از حقیقت همچنان ادامه می یابد و او را مجبور می کند برای رهایی و گریز از واقعیت و به دست آوردن آرامشی موقتی و زودگذر به سراغ الکل برود و چون با هر بار مصرف الکل تاثیر آن کمتر می شود ، بیشتر مصرف می کند و وقتی سرانجام با اعتراض همسر ش روبرو می شود، با وجودی که حال زار و نزار و به هم ریخته اش به خوبی گواه اعتیاد شدید اوست اما دوباره با قیافه ای کاملا حق به جانب در جواب همسرش می گوید:” من اصلا به  الکل معتاد نیستم و هر لحظه که بخواهم می توانم آن را برای همیشه کنار بگذارم!”

درگیری لفظی بین و او و همسرش ادامه می یابد و وی اقدام به کتک زدن و وارد کردن آسیب بدنی به همسرش می کند. دعوا جدی می شود و سرانجام همسرش او را ترک می کند. جالب این جاست که در جریان مشاوره با روانشناس  این معتاد صددرصد به الکل متاسفانه بازهم حاضر نمی شود بپذیرد که علت همه این بدبختی ها و به هم ریختگی ها و دلیل اصلی ترک همسرش اعتیاد او به الکل است! او دوباره با قیافه ای حق به جانب همسرش را فردی غیر منطقی و خودخواه می داند و خودش را مثل همیشه فردی محق و بی گناه می شمرد.

وقتی میشه

این فرد روز به روز برای فرار از واقعیت های زندگی اش،  میزان مصرف الکل را افزایش می دهد تا در نهایت کبدش به علت مصرف غیر عادی الکل آسیب جدی می ببیند و سلامتی او واقعا به خطر افتد.

برای زنده ماندن مجبور می شود الکل را ترک کند و بعد از تحمل کلی تلفات و خسارات مادی و معنوی اکنون جبر زندگی او را وادار می سازد تا با واقعیتی که از آن می گریخته رودررو شود و بفهمد که چقدر راحت همسر و تنها فرزندش را از دست داده است! و در این میان هیچ کس جز خود او مقصر نبوده که با انکار اعتیادش در مسیر غلط پافشاری نموده است. اگر آن اوایل وقتی فرزندش آن مقاله علمی را به او نشان داد، او می پذیرفت که مصرف نوشیدنی های الکلی زیان آور است و این عادت زشت و غیر طبیعی را ترک می کرد مسلما  در نهایت با از دست دادن عزیزانش ، زندگی اش و سلامتی اش مجبور نمی شد واقعیت را به زور بپذیرد!

اگر این برداشت را داریم که الزاما فقط معتاد ها هستند که از پذیرش واقعیت فرار می کنند دچار اشتباه بزرگی شده ایم ! شخصی که به خاطر مدیریت غلط مالی دچار ورشکستگی شده  او هم اگر سوء مدیریتش را به عنوان عامل اصلی ورشکستگی اش نپذیرد باید منتظر بماند تا وضعش از این که هست بدتر شود. همینطور شخصی که همسرش به او خیانت نموده و او را ترک کرده است به جای اینکه به عنوان یک واقعیت بپذیرد که برای همسرش جذاب نیست و انتخابش از همان ابتدا اشتباه بوده و انگشت اتهام را به سوی اطرافیان نشانه می گیرد و می گوید که همسرش هنوز او را دوست دارد و این دوروبری ها هستند که باعث فروریختن کانون گرم خانواده او شده اند.
از این گریزندگان حقیقت  صد ها نمونه های بی شماردیگر وجود دارد که متاسفانه تعداد آن کم هم نیست !

اما سوال این است که به راستی وقتی می شود باقبول حقیقت و پذیرش شرایط و مسائل به همین شکلی که هست، از مرحله تعریف مساله عبور کرد و به سراغ راه حل رفت و با این کار به آرامش حقیقی و ماندگار دست یافت، چه فایده ای دارد که با صرف انرژی حیاتی فوق العاده زیاد و ناراحتی های شدید از قبول واقعیت طفره رفت و آرامش را در آرام سازهای توهمی و تخدیری جستجو کرد؟ چرا با انکار حقیقت خودمان را گول می زنیم و به جای حل مسئله سعی می کنیم صورت مسئله را به ظاهر پاک کنیم؟ اتفاقی که در عمل هرگز رخ نمی دهد و سرانجام یک روزی ، یک جایی باید با مشکل و مساله ای که از دیدنش فراری هستیم روبرو شویم و آن را به زور هم که شده بپذیریم.

بزرگترین پیشرفت ها در حل مسائل زندگی در اثر افزایش آگاهی رخ می دهد و اولین تاثیر پذیرش حقیقت چیزی جز ارتقای آگاهی فرد نیست. بسیاری از نظریه های روان درمانی بر این باورند که با افزایش میزان آگاهی ، فرایند درمان به صورت خود به خود شروع می شود و فرد فقط در سایه پذیرش است که می تواند اساسی ترین و اصلی ترین گام های بهبود خود را در مسیر تغییر و اصلاح بردارد . برعکس با عدم پذیرش و فرار از واقعیت ، ما فرصت آگاه شدن نسبت به مساله پیش رو را از دست می دهیم و تمام تلاش های ما متوجه پاک کردن صورت مساله می شود. غافل از این که مسائل زندگی بخشی از زندگی هستند و پاک کردن آنها در عمل غیر ممکن است.

در زندگی تنها کسانی می توانند تصمیم های درست بگیرند که به موقع با واقعیت های لحظه ای زندگی خودشان روبرو شوند و آنها را همان گونه که هستند بدون هیچ کسر و اضافه بپذیرند. پذیرفتن مسائل در زمان و مکان درست سبب می گردد که شخص نسبت به مشکلات پیش رویش دیدی فراتر و کلی نگر پیدا کند و قادر شود تمامی راه حل های ممکن برای حل مسئله را بیابد و پس از بررسی های لازم بهترین گزینه را انتخاب کند . این دقیقا همان فرایندی است که انسانهای موفق در هنگام بر خورد با مسایل طی می کنند.

با پذیرش موضوع و بالا رفتن آگاهی اولین اتفاقی که رخ می دهد این است که فرد از فاز نظریه وارد اقدام عملی می شود و  فرآیند عمل در وجود او شکل می گیرد . اگر کسی ادعا کند که مشکل خود را پذیرفته و با واقعیت ها رو به رو شده اما  در عین حال هیچ کاری انجام نمی دهد و مدعی است که قادر به انجام واکنش نبوده است مطمئن باشید که ادعایی دروغین دارد و تلاش می کند خود و دیگران را فریب دهد. چنین فردی با اعتراف کاذب به پذیرش واقعیت دارد به شکلی معکوس آن را انکار می کند. پذیرش و آگاهی از جنس عمل است و به همین دلیل است که راه حل مسائل معمولا بعد از پذیرفتن به سرعت آشکار می شوند ! همیشه باید با خودمان صادق باشیم و  اگر ادعا می کنیم که موضوعی را پذیرفته ایم باید بدانیم که مرحله بعد از پذیرش آستین زدن و عمل کردن است.

پذیرش ، امری مقطعی نیست ، نمی توانیم بگوییم من قبلا این موضوع را پذیرفته ام اما الان می دانم که پذیرفتنش بی فایده است یا نمی توانیم بگوییم که موضوع را پذیرفته ام اما انگیزه لازم و توان تلاش کردن را ندارم ، همچنین نمی توانیم بگوییم تلاش در جهت تغییر فرایند طولانی است و من به اندازه کافی صبور نیستم . صبر ، انگیزه و توان کافی جهت تلاش حاصل و نتیجه حتمی پذیرش حقیقت اند و  اگر نمی توانیم از پذیرفتن های خود نتیجه درست بگیریم باید بدانیم که پذیرش ما واقعی نبوده است.

در خاتمه بیائید ببینیم انسان های موفق در زندگی چه چیزهایی را می پذیرند. آدم های موفق به خود می گویند:

ـ  من پذیرفته ام که گذشته ها گذشته است ، و اکنون زمان تلاش دوباره است.

ـ من پذیرفته ام که تاوان و تقاص اشتباهات خود را پرداخت کرده ام و هیچ حس گناهی در وجودم نیست.

ـ من پذیرفته ام که این اتفاق شکست نیست تجربه ای دیگر است و هر تجربه دریچه ای تازه به روی آگاهی است.

ـ من پذیرفته ام که تنها کسی هستم که توان و قدرت تغییر خود را دارم

ـ من پذیرفته ام که وقتی انتقادی از من می شود باید به جای مقاومت کردن ، درستی یا نادرستی آن را بررسی کنم.

ـ و من پذیرفته ام که ….

… و به راستی وقتی می شود افسار اسب واقعیت را در دست گرفت و ارابه زندگی را در مسیر درست خود هدایت کرد چرا باید از پذیرش سرباز زد و در تله انکار خود را حبس نمود؟

 

نویسنده: حمید کوثری

منتشر شده در مجله موفقیت شماره ۲۵8

همچنین ببینید

وب سایت رسمی حمید کوثری – کارشناس ارشد روانشناسی

ارزش وجودی

دانه ای از یک درخت بر روی زمین در کف جنگل در کنار یک مرداب …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس