معماری
سرخط خبرها

وقتی میشه 2 – روش درمانی کل نگر

سلسله مقالات “وقتی میشه ….!” به موضوع دگرگونه اندیشی می پردازد و با طرح سئوالی منطقی این موضوع را پیش روی ذهن خواننده می گشاید که وقتی می شود با یک مسیر میانبر ، بی دردسر ، سریع و راحت به مقصد رسید، چه اصراری است که حتما راه سخت و دشوار و بن بست انتخاب شود. در شماره قبل به موضوع نگاه کل نگر پرداختیم و تلاش شد که چگونگی نگرستین به مسائل روبروی خود را با نگاه ریشه ای یا نگاه کل نگر تغییر دهیم و با انتخاب هدفی فراگیر و کلی به تمام اهداف فرعی و جانبی زندگی خود دست یابیم . گفتیم که برای شناسایی هدف اصلی همیشه کافی است این سئوال را از خود بپرسیم:  آیا هنوز برای این مسئله هدفی فراگیرتر از آن چه فعلا به عنوان هدف فرض کرده ایم وجود دارد ؟

 پاسخ به این سئوال ساده پس از شناسایی هدف به ما کمک می کند تا هدف فراگیر و اصلی را از بین هدف های حاشیه ای و فرعی انتخاب کنیم. بیائید با هم به “وقتی میشه ….!” این شماره با موضوع تکمیلی شماره قبل یعنی روش درمانی کل نگر بپردازیم:

روش درمانی کل نگر (درمان ریشه ای)

روش درمانی کل نگر تاریخچه ای بسیار قدیمی و باستانی دارد که در دنیای امروز توجه بسیاری از پزشکان و روان درمانگران و … را به خود جذب کرده و رویکرد آنان را به جای درمان علائم ظاهری بیماری ها به سمت هدف اصلی یعنی درمان بنیادی و ریشه ای بیماری ها و آسیب ها تغییر داده است. درحال حاضر عمده تلاش طبیبان کل نگر به تغییر بنیادی زندگی شخص در کلیه حوزه ها معطوف شده است . بیاید با هم به روش درمانی کل نگر ، نگاهی بیاندازیم .

خانمی 23 ساله را در نظر بگیرید که جراحت روی بازو چپ او عفونت کرده است و برای درمان به پزشک مراجعه می کند. بدیهی است که پزشک بعد از معاینه زخم ، مقداری دارو جهت از بین بردن عفونت تجویز و او را به بخش پانسمان زخم معرفی می کند. بعد از گذشت مدتی دوباره بیمار با همان جراحت و عفونت ناشی از آن به پژشک مراجعه می کند و این بار پزشک با مطالعه پرونده بیمار و آگاهی از مراجعه مجدد او اقدام به بررسی زخم می نماید و متوجه می شود زخم به وسیله ناخن های خود درمانجو (بیمار) بر روی بازوی چپ او ایجاد شده است. این بار هم پزشک بعد از تجویز دارو و معرفی وی به بخش پانسمان از درمانجو می خواهد که ناخن های خودش را کوتاه کند تا مانع از خاراندن و آسیب رساندن سهوی یا عمدی  به خودش شود.

اما بعد از مدتی درمانجو مورد بحث ما دوباره به همان دلیل عفونت بازو به پزشک مراجعه می کند و پزشک با بررسی مجدد پرونده و جراحت او متوجه می شود این خانم به دلیل رشد مجدد ناخن ها و عدم رعایت بهداشت و خاراندن بی رویه زخم باعث شکل گیری عفونتی عمیق تر شده است و در نتیجه بعد از تجویز مجدد دارو و پانسمان ، این بار او را به مسئول خانه بهداشت محل سکونت درمانجو معرفی می کند تا به وی اصول بهداشت فردی را آموزش دهد.

 اما ماجرای عفونت بازوی بیمار ما به همین جا ختم نمی شود و او بعد از گذشت چند ماه دوباره به دلیل عفونت جراحت بازو  به پزشک مراجعه می کند و …!

حال این سوال پیش می آید که اگر درمانجوی ما از همان ابتدا به پزشکی مراجعه می کرد که دارای دید کل نگر و آشنا به روش درمانی کل نگر بود چه اتفاقی می افتاد ؟

وقتی میشه

بدیهی است که در اولین مراجعه ، پزشک کل نگر  بعد از بررسی زخم و یافتن علت جراحت و تجویز دارو جهت رفع عفونت اقدام به معرفی وی به بخش پانسمان می کرد اما در عین حال پزشک  کل نگر ، عامل ریشه ای بیماری او را نیز از شواهد حدس می زد و متوجه می شد که مشکل اصلی در بروز این جراحت و عفونت شدید آن ، سبک زندگی نادرست درمانجو می باشد. به همین دلیل پزشک کل نگر از همان ابتدا بر اساس قضاوت فراگیر خود ، اقدام به معرفی بیمار به آزمایشگاه جهت انجام چند آزمایش از دستگاه گوارش و همچنین یک روانشناس جهت بررسی وضعیت روانی درمانجو می نماید. اگر در بررسی نتایج آزمایشات پزشک متوجه وجود انگل در سیستم گوارش درمانجو شود ، آن را یکی از عوامل دخیل در تشدید زخم بیمار تشخیص می دهد و در بررسی های بالینی و روانکاوی درمانجو ، اگر روانشناس اعلام کرد که درمانجو به افسردگی مزمن مبتلاست و علت افسردگی خشمی است که او نسبت به مادرش دارد و ایجاد زخم دقیقا در مکانی است که مادر درمانجو بر روی بازوی چپ خود نشانه ماه گرفتگی داشته است ، پزشک کل نگر می فهمد که درمان ریشه ای را باید از کجا شروع کند. در نتیجه بر اساس اطلاعات حاصله پزشک کل نگر متوجه می شود که برای درمان شخص باید سبک زندگی ، تغذیه و زندگی روانی شخص اصلاح شود تا بیماری عفونت بازوی چپ به صورت ریشه ای صورت گیرد.

عین همین مثال هم در مورد بقیه بیماری هایی که در زندگی روزمره به آنها دچار می شویم نیز صدق می کند. از بیماری های مزمن نظیر دیابت ، چاقی ، فشار خون گرفته تا سرطان و حتی سرماخوردگی های ساده همگی در نگاه کل نگر از سه عامل کلی زیر  می توانند ناشی شده باشند:

1-      سبک زندگی نادرست

2-      تغذیه نامناسب

3-      زندگی روانی ناسالم

به همین دلیل در روش درمان کل نگر  ما نباید فقط به درمان علام بیماری ها بپردازیم و می بایست تاثیر و تاثر هر سه عامل ذکر شده روی جسم و ذهن و روح بیمار را همزمان مد نظر قرار دهیم.

به راستی وقتی می شود با نگاهی فراگیر و جامع عوامل واقعی و اثر گذار در بروز مشکلات و بیماری ها را به راحتی شناسایی کرد و راه حل و درمان و چاره ای موثر و دائمی برای بیماری ها و مشکلات یافت، چه اصراری است که با کوته بینی و تمرکز بی مورد روی جزئیات بی ربط و حاشیه ای درمان بیماری را به تاخیر انداخت و یا کلا در مسیری اشتباه به چاره جویی مشکل پرداخت؟

 در این مقاله هدف  این نیست که از شما بخواهیم به دنبال پزشکی بگردید که دیدگاه کل نگر داشته باشد بلکه هدف  اصلی رسیدن به این مرتبه از شناخت و آگاهی است که بدن فیزیکی ما چه سالم باشد و چه بیمار برآیند سبک زندگی ، تغذیه و زندگی روانی ما در طول سالیان گذشته است و در نتیجه اگر امروز دچار بیماری هستیم باید علاوه بر درمان علایم ظاهری آن بیماری به جستجوی خطا و اشتباهی عمدی یا سهوی در سبک زندگی خود نیز باشیم و با رعایت اصول بهداشتی و تحرک مناسب و تغذیه درست کاری کنیم که سبک زندگی ما به سمت سبک سالم تغییر مسیر دهد. همینطور با پرهیز از مصرف مواد مضر مانند غذاهای پرچرب ، سوخته و پر از نمک و شکر و همچنین جایگزین کردن میوه و سبزیجات سالم و استفاده از مکمل های غذایی در رژیم غذایی خود ، شیوه تغذیه  خود را اصلاح کنیم و همزمان با آن با ایجاد آرامش و آگاهی از شرایط روانی خود و در صورت نیاز بهره مند شدن از مشاوره با یک روانشناس از زندگی روانی پر تنش فاصله بگیریم و در مجموع کاری کنیم که شرایطی ایده آل و فراگیر بر سه رکن اصلی وجود ما یعنی جسم و ذهن و روان ما حاکم شود.

اولین نکته اساسی که همیشه باید آویزه گوش خود قرار دهیم این است که زمان عامل بسیار کلیدی در زندگی ما است ! همانطور که در بالا اشاره شد بدن ما حاصل سبک زندگی ، تغذیه و زندگی روانی ما در طول سالیان گذشته است، به همین دلیل اگر از امروز تصمیم به تغییر سبک زندگی ، تغذیه و زندگی روانی خود گرفتیم باید آگاه باشیم که جواب فوری ظاهر نمی شود و مشاهده تغییرات  روی بدن ما زمان می گیرد و مدتی طولانی باید سپری شود تا ما بتوانیم آثار سبک زندگی سالم را در سلامت روح وجسم و ذهن خود  شاهد باشیم.

نکته مهم دوم این است که بدانیم بسیاری از ما انسان ها ، تقریبا همیشه در مقابل تغییر کردن مقاومت می کنیم. باید به یاد داشته باشیم که زندگی با ارزش ترین دارایی است که داریم و گاهی لازم است برای حفظ این دارایی گران قدر تغییر کنیم. برای زنده ماندن هم که شده  باید برای تغییر ، حداکثر انگیزه را داشته باشیم و در طول فرآیند که ممکن است سال ها طول بکشد ، به صورت پیوسته و مستمر  انگیزه خود برای برنگشتن به حالت قبل را حفظ کنیم. به راستی وقتی می شود با مداومت و پشتکار به یک زندگی سالم و سرشار از شادی و سرزندگی دست یافت، چرا نباید چنین کرد؟

آخرین نکته هم این است که بدانیم اگر در طول مسیر تغییر خود دچار لغزش شدیم و به هر دلیلی تلاش ما برای تغییر عادات مضر قبلی متوقف شد و مثلا برای مدتی به سبک زندگی ، شیوه تغذیه و زندگی روانی نادرست قبلی بازگشتیم، باز هم نباید خود را سرزنش کنیم. کسی که از یک سربالایی خودش را بالا می کشد ممکن است در بخشی از مسیر به سمت پائین سر بخورد.  ما همه انسانیم وسر خوردن و لغزش به سمت عادت های قدیمی و حتی گاهی توقف جزء جدا نشدنی از ذات ما می باشد، بنابراین به محض این که متوجه خطای خود شدیم باید بلافاصله برای قرار گرفتن مجدد در مسیر تغییر خیز برداریم و  به یاد داشته باشیم که مسیرسلامت فراگیر جسم و ذهن و روح در نهایت تنها مسیری است که تا آخرین لحظه زندگی باید در آن به پیش برویم.

نویسنده: حمید کوثری

منتشر شده در مجله موفقیت شماره ۲۵۶

همچنین ببینید

وب سایت رسمی حمید کوثری – کارشناس ارشد روانشناسی

ارزش وجودی

دانه ای از یک درخت بر روی زمین در کف جنگل در کنار یک مرداب …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس