معماری
سرخط خبرها

وقتی میشه 1 – نگاه کل نگر

چند روز پیش یک پیامک برایم آمد به این مضمون که:”وقتی میشه دعوا کرد چرا باید گفت و گو کرد!”

اول از این جمله طنز خنده ام گرفت، اما بعد غمی سنگین بر دلم نشست. متاسفانه این استدلال بسیاری از آدم ها برای انجام کارهای غلط است. بیشتر اوقات بعد از مدت ها دسته و پنجه نرم کردن با یک مساله ناخوشایند، مانند ابتلا به یک بیماری سخت و درگیر شدن با اتفاق های خوب و بد آن ، می بینیم که ناچاریم تغییر مسیر دهیم و راهی به جز تغییر جاده ای که انتخاب کرده ایم نداریم. در واقع تغییر مسیر بخشی از تقدیر ماست و  باید این تغییر را دائم و مستمر تا رسیدن به بزرگراه آرامش و دریافت راهکاری اساسی برای حل مشکلات خود ادامه بدهیم، کاری که اگر خوب دقت کنیم می بینیم تمام ناشدنی است و تا آخرین لحظه حیاتمان ادامه دارد. نکته طلایی این جاست که وقتی به راه حل اساسی می رسیم تازه متوجه می شویم که از همان آغاز هم می شد با انجام کارهایی خیلی ساده تر ، بسیاری از مشکلات را دور زد و حتی اصلا با آنها روبرو نشد.در آن لحظات از خود می پرسیم که وقتی می شد به همین راحتی مساله را حل کرد چرا باید این همه دردسر را پذیرفت و زندگی خود را با آن تباه ساخت!؟

سلسله مقالات “وقتی میشه ….!” به موضوع دگرگونه اندیشی می پردازد و با طرح سوالی منطقی این موضوع را پیش روی ذهن خواننده می گشاید که وقتی می شود با یک مسیر میانبر بی دردسر و سریع و راحت به مقصد رسید، چه اصراری است که حتما راه سخت و دشوار و بن بست انتخاب شود. بیائید با هم به “وقتی میشه ….!” این شماره با موضوع نگاه کل نگر بپردازیم:

********

نگاه کل نگر، نگاه ریشه ای، نگاه سیستمی

قبل از پیدا کردن هر راه حلی باید یک سری داده ها و مهمتر از همه هدف اصلی را مشخص کرد باید از همان ابتدا، برای رسیدن به آن هدف، طرحی جامع و کلی را در ذهن ترسیم نمود ! انسان های زیادی را دیده ایم که فقط بر روی یک جزء کوچک از مسئله تمرکز می کنند یا به قول معروف سوزن شان غالبا در یک نقطه گیر می کند و نمی توانند بقیه جزئیات کار را ببینند و شناسایی کنند. برای مثال شخصی را در نظر بگیرید که از چاقی رنج می برد، او با یک نظر در آیینه به راحتی متوجه شکم بزرگ خود می شود وآن را با مشکل اصلی یعنی چاقی اشتباه می گیرد. به زبان ساده نگاهش فقط روی مشکل جانبی یعنی برآمدگی شکمش قفل می شود و از توجه به بقیه اندام های خود غافل می ماند. در نتیجه این نگاه نقطه بین و فرعی، این شخص تمام توجه خود را فقط روی کوچک کردن قطر شکمش متمرکز می کند و برای حل مساله چاقی که تا حد ورم شکم تقلیل یافته  به راه حل های فریبکارانه و موضعی مانند گن لاغری شکم یا  کرم های لاغری متوسل می شود. او شرایط پایداری بدن خود را تحت فشار قرار داده و با غذا نخوردن وگرسنگی انتظار دارد به جواب و نتیجه دلخواه خود برسد. حال آن که نه تنها به جواب و نتیجه دلخواه خود نمی رسد بلکه به مشکلات و عوارضی جدید ناشی از این تصمیم نادرست هم مبتلا می شود . مطمئنا با گذشت مدت کوتاهی، فرد دچار گرسنگی شدید خواهد شد وبا حرص و ولعی چند برابر، شروع به خوردن حجم بسیار زیادی غذا در هر وعده غذایی خود می کند. هرچند معمولا بعد از هر بار پرخوریشخص پشیمان شده و شروع به سرزنش و تنبیه خویشتن می کند اما آسیبی که به خاطر زیاده خوری نصیبش می شود هم به مشکلات قبلی اش اضافه می گردد.او به خاطر تحت فشار قرار دادن اجزای درونی شکم خویش ، بخصوص معده دچار مشکل برگشت اسید معده به مری شده، احتمال ابتلا به زخم معده در او افزایش می یابد و چه بسا هزار و یک مشکل گوارشی دیگر به خاطر گن لاغری و گرسنگی غیر منطقی نصیب او می گردد.

حال فرض کنید شخص شکم گنده قصه ما ناامید ازروش های قبلی، این بار تصمیم می گیرد با جراحی و برداشت چربی یا لیپوساکشن به یک باره از شر همه چربی های تلنبار در شکمش خلاص شود. فرض رابر این می گذاریم که عمل لیپو ساکشن با موفقیت انجام شده و او توانسته لایه های چربی اضافی اطراف شکم خود را با کمک تیغ جراحی بکند و دور بیاندازد و شکمش را به اندازه دلخواه خودش کوچک کند.

این فرد اگر گمان کند با کوچک کردن شکم مشکلش حل شده سخت در اشتباه است. او با اصرار در ادامه سبک زندگی قبلی اش خواهد دید که ظرف مدت بسیار کوتاهی مجددا شکم او بزرگ شده و مشکل چاقی قدیمی که گمان می کرد در شکمش پنهان است دوباره ظاهر می شود.

بدیهی است که این راه حل دوم هم جواب نمی دهد و او دائم به تجربه راه حل های لاغری جدید می پردازد. راه حل هایی که به دلیل گم شدن هدف اصلی در لابلای برداشت های فرعی هرگز چاره ساز نخواهند بود. سر انجام بعد ازماه ها و حتی سال ها مبارزه ما می بینیم که فرد شکم گنده قصه ما از یک لحظه به بعد از درمان ناامید می شود و انگیزه خود را برای همیشه از دست می دهد و به این باور غلط متوسل می شود که هر گز نمی تواند چیزی را در زندگی خودش تغییر دهد. بر اساس این باور شکم بزرگ خود را می پذیرد و سعی می کند سمت توجه خود را از مساله چاقی  به موضوعی نامرتبط منحرف کند و اصطلاحا با پاک کردن صورت مساله آن را حل نماید! اما آیا این روش برخورد با مشکلات واقعا درست است و آیا نمی شود با تغییر سمت نگاه مانند خیلی از آدم های دیگری که بدن و اندامی متناسب دارند از شر چاقی شکم و چربی های اضافه بدن خلاص شد؟ وقتی بقیه توانسته اند موفق شوند حتما همه آدم های دیگر هم این فرصت در اختیارشان هست. بنابراین وقتی میشه خیلی راحت تر و ساده تر چربی های اضافی را آب کرد چرا نباید چنین نمود؟”

وقتی میشه

نکته این جاست که شخص شکم گنده قصه ما شبیه بسیاری از افراد جامعه است که  گمان می کنند بدون جمع آوری اطلاعات لازم و بدون نگاهی کل نگر می توان به پاسخی موثر و کارا برای همه مشکلات زندگی دست یافت! شخص شکم گنده مثال ماباید در ابتدا، شروع به جمع آوری اطلاعات و داده های مورد نیاز می نمود. به طور مثال او باید میدانست که : بدن انسان یک سیستم کامل و نظام مند است و زمانی که بدن در حال ذخیره سازی چربی است،  لایه های چربی را به طور متوازن در کل بدن توزیع می کند و مطمئنا کوچک شدن و کاهش لایه های چربی اطراف شکم باید هماهنگ با کاهش تمام چربی های بدن اتفاق افتد.! یعنی فردی که قصد لاغری دارد باید کل بدن خود را در نظر بگیرد نه فقط یک بخش کوچک از آن را! در حقیقت در بدن یک شخص همواره بین حجم عضلات و میزان سوخت سوز بدن فرد تناسبی منطقی  وجود دارد و شخص مورد نظر ما باید تلاش می کرد که نسبت حجم ماهیچه هاش به کل بدنش را افزایش دهد.

چربی ها در بدن به عنوان نوعی سوخت ذخیره می شوند تا در زمان مورد نیاز توسط بدن به انرژی تبدیل شوند. ولی شکسته شدن چربی و تبدیل آن به انرژی توسط بدن ،  نیازمند مصرف مقداری انرژی اولیه است که این انرژی مورد نیاز ، از تبدیل مواد غذایی صرف شده در طول شبانه روز  حاصل می گردد. بدن فردی که خود را با گرسنگی لاغر می کند ، به دلیل عدم دریافت غذای برنامه ریزی شده و کاهش حداقل میزان کالری مورد نیاز ، سطح مصرف انرژی خود را کاهش داده و از آنجا که بدن انسان برای زنده ماندن و انجام فعالیت های عادی از یک  نظام فراگیر و جامع تبعیت می کند، انرژی موجود و در دسترس، بین اعضای حیاتی مانند قلب و مغز تقسیم می شود  و چون بدن فرد ریاضت کشیده به خاطر نداشتن انرژی  اولیه لازم، توان تبدیل چربی ها به انرژی را ندارد، مغز شخص با وجود چاق بودن، برای رهایی از این حالت خطرناک فقدان انرژی، شروع به ارسال پیام گرسنگی می نماید و به همین دلیل زمانی که فرد طاقت تاب آوردن در مقابل گرسنگی را ازدست می دهد و به یکباره مانند قحطی زده ها شروع به غذا خوردن با اشتهایی سیری ناپذیر می کند . در این شرایط او هرچقدر که غذا بخورد احساس سیری نمی کند و در نتیجه حجم خیلی زیادی از مواد غذایی در زمانی کوتاه وارد بدن او می شود. ! باز هم طبیعی است که بعد از این شکمبارگی و پرخوری بیش از حد، دوباره فرد خود را به دلیل پرخوری سرزنش می کند و دچار عذاب و ناراحتی می شود. سرزنش و عذابی که هیچ فایده ای ندارد و راه به جایی نمی برد.

در مورد لیپوساکشن هم بعد از عمل ، بدن بلافاصله می فهمد که نسبت حجم چربی های موجود در بخش شکم به نسبت کل لایه های چربی بدن کاهش یافته و در نتیجه برای حل این تناقض دستور ذخیره نسبت بیشتری چربی در بخش شکم  صادر می شود تا این غیب شدن ناگهانی چربی ها جبران شود و تعادل مورد نظر ذهن ایجاد شود و …. این چرخه همچنان ادامه می یابد. همه این اشتباهات و خطاهای تکراری فقط به این دلیل رخ می دهند که شخص کمی متوقف نمی شود و با تامل و دقت سعی نمی کند هدف اصلی و مشکل اساسی خودش را شناسایی کند.

 هدف اصلی متاسفانه همیشه اصلی ترین قسمت مساله است که غالبا در همان گام های نخست راه حل یابی نادیده گرفته می شود، و به جای آن هدف های جانبی مهم شمرده می شود.این اشتباه مهم گرفتن فرع نسبت به اصل  سبب می شود که کل مسیر طی شده به انحراف کشیده شود و با عوض شدن موضوع و هدف اصلی ، فرسایش و خستگی جسمی و روانی گریبانگیر افراد درگیر شود و انگیزه ادامه کار از آنها گرفته شود. مثلا در مورد سوژه شکم گنده خودمان که تلاش می کرد تا شکمش را کوچک کند ، این شخص چون هدف اصلی خود را کوچک کردن شکمش قرار داده بود دائم با شکست مواجه می گشت و هر روزش نسبت به روز قبل بدتر می شد.

 با توجه به توضیحات بالا ، حال اگر از شما پرسیده شود ” به نظر شما ایا هدف اصلی او واقعا باید کوچک کردن شکمش باشد؟ ”  مطمئنا پاسخ شما به این سئوال منفی خواهد بود ! ” پس هدف اصلی مورد انتخاب او باید چه می بود؟ ”  اگر جواب شما رسیدن به تناسب اندام و لاغری به صورت یکنواخت در تمام اعضای بدن باشد متاسفانه باید بگوئیم که باز هم دچار اشتباه شده اید!!”

در نگاه کل نگری هدف اصلی شخص را باید سلامتی بدنش و حفظ این سلامتی در طول حیاتش بدانیم. در این مسیر هدف های فرعی بسیاری مانند کوچک کردن شکم و یا تناسب اندام و مانند آن شکل خواهند گرفت که اگر راه حل های انتخابی هدف اصلی یعنی حفظ سلامتی را دنبال کنند یکایک هدف های فرعی نیز خود به خود حل خواهند شد.

اما هنوز یک سئوال بدون پاسخ باقی می ماند! چگونه باید هدف اصلی را شناسایی کنیم ؟ شناسایی هدف اصلی در نگاه کل نگر کار زیاد سختی نیست همیشه کافی است این سئوال را از خود بپرسیم:  آیا هنوز برای این مسئله هدف جامع تری از آن چه هدف گرفته ایم وجود دارد ؟

بیاید مثال دیگری  را با هم مرور کنیم : فرض کنید دانش آموزی باید خود را برای امتحان زبان انگلیسی آماده کند. آیا می توانید با توجه به نگرش کل نگر هدف اصلی برای او را مشخص کنید ؟

ابتدا بیائید نزدیک ترین هدف فرعی او را بررسی کنیم. او تصمیم می گیرد هدف خود را قبولی در امتحان زبان انگلیسی انتخاب کند، اما آیا او هدف اصلی درستی را انتخاب کرده است؟ آیا برای این مساله هدف جامع تری وجود ندارد ؟ مسلما وجود دارد او باید به فکر معدل خود هم باشد چرا که قبولی درهر مرحله از تحصیل بستگی مستقیم به نمره معدل دارد. پس هدف اصلی می تواند این باشد که او بالاترین نمره ممکن را به دست آورد. می بینیم هدف اصلی او از قبولی در درس زبان به قبولی در کل دوره تحصیل تبدیل شد. اما آیا او توانست نهایتا هدف اصلی خود را درست انتخاب کند؟ و آیا برای این مسئله بازهم  هدف جامع تری وجود دارد ؟ جواب مثبت است. او باید طوری درس بخواند که بتواند از دانسته های خود در آزمون کنکور نیز استفاده کند . می بینیم که این بار هدف او مطالعه به گونه ای متفاوت  است طوری که بتواند قبولی در کنکور را برایش تضمین کند ! باز دوباره سوال می کنیم آیا این دفعه  او موفق شده سرانجام هدف اصلی خود را درست انتخاب کند؟ آیا برای این مسئله هدف جامع تری هم هست؟

 آری وجود دارد او تصمیم می گیرد طوری درس بخواند که با مطالعه کتاب درسی خود  دانش زبان انگلیسی خود را افزایش داده و از این دانش در کارهای روزمره خود و آینده ای نه چندان دور استفاده کند ! و این یعنی آموختن چیزی برای به کار گرفتن آن در زندگی ، چرا که موفقیت هر انسانی در اجتماع بستگی به میزان توانایی او در به کارگیری دانسته هایش دارد.

با همین قیاس شما می توانید تمام مسائل زندگی خود را مورد بازنگری قرار دهید و اهداف اصلی و ریشه ای خود را از لابلای اهداف فرعی و جنبی شناسایی کنید و هم و غم خود را روی آن اهداف کلیدی و اساسی متمرکز کنید. در فرصتی دیگر بیشتر در این مورد صحبت خواهیم کرد.

نویسنده: حمید کوثری

منتشر شده در مجله موفقیت شماره ۲۵5

همچنین ببینید

وب سایت رسمی حمید کوثری – کارشناس ارشد روانشناسی

مشاغل پر درآمدی که نیاز به لیسانس ندارند

انسان گرایی نظامی فکری است که به موجب آن تمایلات و ارزشهای انسان در درجه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس