معماری
سرخط خبرها

شیوانا 82 – پس چرا می شماری!؟

پس چرا می شماری!؟

مردی به دارویی اعتیاد داشت. سرانجام قصد ترک این اعتیاد کرد و نزد شیوانا آمد تا به او روشی برای ترک کردن یاد دهد. شیوانا سری تکان داد و به آشپز مدرسه اشاره کرد و گفت :” به نظر تو چرا این آشپز به آن ماده معتاد نیست!؟”

مرد معتاد سری تکان داد و گفت:” خوب چون علاقه ای به آن نداشته است!؟”

شیوانا تبسمی کرد و گفت:” راه ترک همین است. علاقه ات را نسبت به آن ماده از بین ببر! وقتی دیگر جذابیتی در آن نبینی سراغش نمی روی و وقتی سراغش نروی خود به خود رهایش می کنی!”

مرد انگار چیز جدیدی پیدا کرده باشد با خوشحالی از شیوانا خداحافظی کرد و گفت که دیگر به سمت آن ماده مخدر نخواهد رفت. چند ماه بعد شیوانا مرد معتاد را دید که بسیار سالم و سلامت است و وضع جسمی و روحی اش بسیار بهبود یافته است. شیوانا با تبسم گفت:” خوشحالم سالمی!؟” و مرد گفت:” بعد از آن چیزی که گفتید ، هر وقت می خواهم به سمت آن ماده بروم آن را به شکل کثیف ترین ماده جهان تصور می کنم و به همین خاطر اصلا رغبتی نسبت به آن در خودم نمی بینم. به همین سادگی ! الان درست پنجاه و یک روز و چهار ساعت است که ترک کرده ام و دیگر به سراغ آن نرفته ام! به نظر شما آیا امکان دارد دوباره به سمت آن ماده مخدر برگردم و اعتیادم را از سر بگیرم!؟”

شیوانا سری تکان داد و گفت:” تا موقعی که روزها و ساعت ها را بشماری آری! کسی که واقعا از چیزی جدا می شود دیگر دائم به عقب برنمی گردد و فاصله دورشدن خودش را از آن چیز اندازه نمی گیرد. تا مادامی که به عقب برمی گردی و به وضعیت سابق خودت نگاه می کنی همیشه آن را با خودت همراه می آوری.اگر می خواهی برای همیشه از آن جدا شوی دیگر روزها را نشمر! به همین سادگی!”

داستان های شیوانانویسنده : فرامرز کوثری

سایت رسمی داستان های شیوانا

www.hkowsari.ir

همچنین ببینید

شیوانا, سایت رسمی شیوانا

شیوانا 172 – گل دعوای گوزن ها را تماشا نمی کند!

بهار بود و شیوانا در کنار چشمه ای نشسته بود و به گل ها و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس