معماری
سرخط خبرها

شیوانا 163 – حرمت ایام با هم بودن!

  یکی از دوستان شیوانا به بیماری سختی دچار شد و چون ممکن بود عوارض بیماری گریبانگیر خانواده اش را بگیرد همه اهل فامیل و دوست و آشنا و حتی زن و فرزندان او را ترک کردند و از او گریختند.شیوانا این دوست را به مدرسه آورد و در گوشه ای از مدرسه اتاقکی برای او ساخت و شخصا به درمان او پرداخت تا زخم هایش بهبود یابد. نکته جالب این بود که مرد بیمار اصلا از بابت تنهایی نگران نبود و از اینکه آشنایان او را تنها گذاشته بودند به ایشان حق می داد و می گفت که آنها کار درست را انجام دادند و کاری را انجام دادند که به صلاح و نفع شان بود و او هم در نهایت چیزی جز نفع و صلاح عزیزانش نمی خواست.

چند ماه که گذشت شاگردان مدرسه متوجه شدند که مرد بیمار غمگین و افسرده گوشه باغ نشسته و در خود فرو رفته است.  هر چه در مورد علت اندوهش پرس و جو کردند چیزی دستگیرشان نشد. سرانجام نزد شیوانا رفتند و قضیه را به او گفتند. شیوانا نگاهی به دوست قدیمی و بیمارش انداخت و سرش را به علامت تاسف تکان داد و گفت:

“دیروز آشنایی از راه دور خبری از همسر و فرزندانش آورد. او شنید که همسرو بچه هایش ازاو بد گفته اند و نقل کرده اند که وقتی سالم هم بود ارزشی نداشته است. این جمله برای او از غم از دست دادن آنها برایش گران تمام شده است. چون با خود می گوید که آنها باید لااقل آنقدر معرفت داشتند که حرمت ایام با هم بودنشان را پاس می داشتند و خاطره خوش آن ایام را با وضعیت الان گره نمی زدند. او غمگین و اندوهگین است چون فهمیده که در این دنیا نمی توان به هیچ چیز دل بست ، حتی خاطرات خوش گذشته! این درس بزرگی است که وقتی آن را دریابد به رهایی عظیمی می رسد. او در حال گذر از این حالت است. بگذارید به حال خودش باشد.”

داستان های شیوانانویسنده : فرامرز کوثری

سایت رسمی داستان های شیوانا

www.hkowsari.ir

همچنین ببینید

شیوانا, سایت رسمی شیوانا

شیوانا 172 – گل دعوای گوزن ها را تماشا نمی کند!

بهار بود و شیوانا در کنار چشمه ای نشسته بود و به گل ها و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس