معماری
سرخط خبرها

شیوانا 160 – انجام دادند چون منع شدند؟!

 در دهکده ای دور از دهکده شیوانا مردی زندگی می کرد که پاهایش سالم نبود و تنها کاری که خوب بلد بود نوشتن تابلو و باک کردن زمین های جنگلی  و تبدیل زمین های پردرخت به زمین صاف و قابل کشت  آن هم توسط پسر بچه های شیطان و بیکار دهکده و بدون پرداخت هیچ اجر و مزدی به آنها بود.

او از این مسیر درآمد خوبی به دست آورده بود و هیچ کس نمی دانست او چگونه با وجودی که پاهایش سالم نیست  توانسته بود  زمین های پردرخت را به زمین های صاف و قابل کشت تبدیل کند.

روزی این مرد گذرش به دهکده شیوانا افتاد و چون قبلا یکی از شاگردان شیوانا بود مستقیم به مدرسه آمد و سر کلاس درس با ادب و فروتنی کنار شیوانا نشست. شاگردان بلافاصله او را شناختند و با هیجان و کنجکاوی فراوان از او خواستند که راز کار بزرگی که انجام می دهد را برای آنها هم فاش کند.آن مرد رو به شیوانا کرد و ازاو در اینخصوص نظر خواست. شیوانا لبخند زنان گفت:”دوست من به شرطی راز و شگرد کار خود را به شما می گوید که شما هم آن را  در زندگی خود به کار گیرید” و سپس از مرد خواست تا راز کارش را برای شاگردان توضیح دهد.

مرد تبسمی کرد و گفت:” من هم مثل شما یکی از شاگردان شیوانا بودم. برای تامین معاش پدرومادر و همسر و فرزندانم مجبور شدم مدرسه را ترک کنم و کاری جز نوشتن تابلو بلد نبودم. برای همین از شیوانا در اینخصوص  کمک خواستم. او جمله ای گفت که آن را سرلوحه کار خودم قرار دادم و از این جمله استفاده کردم.”

شاگردان با کنجکاوی در مورد آن جمله طلایی پرسیدند و مرد گفت:” شیوانا به من گفت که افراط و تفریط دوقلوهایی هستند که همیشه با هم اند و فقط در زندگی آدم های متعادل این دوقلوها کاری از پیش نمی برند.  شیوانا به من گفت که سخت گیری زیاد همیشه باعث  مقاومت و بدتر شودن اوضاع می شود و نه تنها با سخت گیری کاری سامان نمی گیرد بلکه بدتر می شود. بعد شیوانا به من گفت که  انسان عاقل از این زوج جداناشدنی افراط و تفریط می تواند در جهت مثبت هم استفاده کند به شرطی که خوب فکر کند.”

سپس مرد تابلو نویس لبخندی زد و گفت:” من تابلونویسی می کنم برای همین در دهکده ای که زندگی می کردم تکه بزرگی زمین کنار جنگل پیدا کردم و گرد آن سنگ چیدم و در کنار هر سنگ  تابلویی نوشتم به این مضمون که هرکسی از داخل این حصار سنگی بردارد و یا درختی بکند به سختی مجازات می شود و خلاصه کلی خط و نشان برای فرد خاطی کشیدم. هفته ای نگذشت که خبر تابلوهای من به گوش پسربچه های شیطان دور و نزدیک رسید و آنها برای نمایش شجاعت خود تابلوهای مرا شکستند و هر چه سنگ و درخت بود را از داخل زمین بیرون کشیدند و بیرون انداختند. آن پسر بچه ها با غرور فکر کردند که موفق شده اند مرا شکست دهند غافل از اینکه من به آرزوی خود رسیده بودم و صاحب یک زمین پاک و صاف و قابل کشت شده بودم.  از آن روز به بعد کار من همین شده است. تکه زمینی ناصاف و جنگلی را پیدا می کنم و بعد اطراف آن سنگ می چینم و روی تابلوهایی پسر بچه ها و جوانان بازیگوش و شیطان دهکده را تهدید به انجام ندادن می کنم. آنها هم برای اینکه مخالفت خود را نشان دهند عکس آن عمل می کنند و در نتیجه من از نیروی کار مجانی آنها استفاده می کنم و زمین های غیر قابل کشت را به صورت قابل استفاده درآورده و به مردم می فروشم و مخارج خودم را تامین می کنم. به همین سادگی!

داستان های شیوانانویسنده : فرامرز کوثری

سایت رسمی داستان های شیوانا

www.hkowsari.ir

همچنین ببینید

شیوانا, سایت رسمی شیوانا

شیوانا 172 – گل دعوای گوزن ها را تماشا نمی کند!

بهار بود و شیوانا در کنار چشمه ای نشسته بود و به گل ها و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس