معماری
سرخط خبرها

شیوانا 146 – خودت را به یاد آور !

مرد ثروتمندی در دهکده شیوانا زندگی می کرد که قیافه چندان جذابی نداشت. او صورت چروکیده و سیه چرده ای داشت که در مجموع شکل و شمایلش را خیلی معمولی کرده بود. روزی شیوانا سرکلاس نشسته بود تا به شاگردان درس معرفت دهد که مرد ثروتمند ناراحت و غمگین وارد شد و یکراست کنار شیوانا نشست. شیوانا دلیل اندوهش را پرسید. مرد ثروتمند گفت:

“امروز صبح از جاده بالای کوهستان سوار برکالسکه ام به سمت دهکده می آمدم که در راه به یک زن و شوهر غریبه برخوردم. آنها به محض دیدن من شروع کردند به تعریف و تمجید از قیافه و هیبت و زیبایی و جذابیت ظاهرمن ومن ساده دل از گفته های آنها شاد شدم وساعتی نزد آنها نشستم. در طول استراحت برایشان از وضع و مال و منال خودم تعریف کردم. آنها هم یکریز از هوش من و رنگ و رخسار زیبایم تعریف می کردند. ساعتی که گذشت بی اختیار خوابم برد و بعد متوجه شدم که آن دو راهزنانی رهگذر بوده اند که در غذایم داروی خواب آور ریختند و دار و ندار همراهم را با خود برده اند. پای پیاده تا ده آمدم و در حیرتم که چقدر ساده فریب تعریف و تمجید های دو آدم معمولی را خوردم و بخشی از دارایی ام را سر هیچ و پوچ از دست داده ام!”

شیوانا با لبخند گفت:” برای چه به مدرسه آمدی؟”

مرد ثروتمند با خنده گفت:” آمدم تا به شما و شاگردانتان درس بزرگی که امروز تجربه کردم را بازگو کنم. و آن درس این است که من آدم جاافتاده  با همه عقل و تجربه ام، یک عمر جلوی آئینه ریخت و چهره خودم را دیده بودم و خوب می دانستم که حد زیبایی و جمالم چقدر است. ولی با وجود این ، وقتی چند کلمه از من تعریف شد همه آن یک عمر دیدن از یادم رفت و به جمال توهمی توصیفی  فریب خوردم. پس شاگردان مدرسه و همه مردم بدانند که انسان در همه مراحل زندگی اش هرگز نباید آنچه واقعا هست را از یاد ببرد و بی جهت خود را غیر از آنچه هست ببیند که با اینکارمقدمات فریب خوردن خود را فراهم می سازد! همین!”

مرد ثروتمند این را گفت و مدرسه را ترک کرد.

 شیوانا مدتی سکوت کرد و سپس گفت:” درس امروز ما تجربه ناگوار همین مرد ثروتمند است. هر روز صبح جلوی آئینه خودتان را به یاد بیاورید تا مبادا در طول روز تو را  به گونه ای دیگر به خودت بقبولانند !”

داستان های شیوانانویسنده : فرامرز کوثری

سایت رسمی داستان های شیوانا

www.hkowsari.ir

همچنین ببینید

شیوانا, سایت رسمی شیوانا

شیوانا 172 – گل دعوای گوزن ها را تماشا نمی کند!

بهار بود و شیوانا در کنار چشمه ای نشسته بود و به گل ها و …

۲ دیدگاه

  1. باسلام وتشکر از شما نویسندگان ارجمند کشوری
    آقای کوثری من یکی از مخاطبان مجله موفقیت هستم که مطالب و شخص محترم شمارا از آن طریق شناختم.داستان های “خدامراد”محبوب ترین متن از بخش های مجله برام هست.و هرموقع آن قسمت را مطالعه میکردم دقیقا به موضوعی اشاره میشد که من نیاز داشتم و همیشه به نوعی کمک کننده بوده برام.اما متاسفانه بدلیل شرایط من دوهفته نامه های مجله رو بطور منظم تهیه نکرده و مطالعه نداشتم وبطور تصادفی مجله رو تهیه میکنم.لذا ازین جهت از بعضی قسمت های داستان بسیار تاثیرگذار و کمک کننده ی “خدامراد” که اثر فوق ارزشمند نویسنده محترمی چون شماست جا مانده ام.میخواستم ببینم آیا یه امکانی هست که بتونم تمام سری و قسمت های داستان خدامراد رو دریافت کنم؟آیا کتاب اختصاصی در زمینه داستان خدامراد هست که تهیه کنم؟بسیار ممنون میشم اگه راهنماییم کنید و پاسخگو باشید

    • دوست گرامی سلام
      همانطور که قبلا هم اعلام شد در تلاش هستیم تا با جمع آوری داستان های خدامراد از اولین قسمت های موجود در بانک اطلاعاتی مان آنها را بر روی وب سایت منتشر کنیم . اندکی صبر !

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس