معماری
سرخط خبرها

شیوانا 130 – فرشتگان نقابدار!

یکی از شاگردان خدامراد جوانی مستعد ولی شیطان و بی پروا به نام “پرنده تنها ” بود که برای یادگیری مهارت های رزمی به مدرسه شیوانا آمده بود و در زمانی بسیار اندک جزو استادان ممتاز هنرهای رزمی مدرسه درآمده بود.

روزی سیرکی نمایشی وارد دهکده شد که در آن چندین پسر و دختر جوان کولی مشغول هنرنمایی بودند. “پرنده تنها” جذب نمایش ها و آرایش رنگ و وارنگ کولی ها شد و مخفیانه به محل اردوی سیرک رفت و به بهانه ای خود را به مدیر سیرک نشان داد تا برای او جایی در سیرک دست و پا کند.

مدیر سیرک گفت که:” فردا در مقابل جمعیت دهکده هنر و توان رزمی خود را به نمایش بگذار. اگر مردم پسندیدند می توانی با کولی ها همراه شوی و در سیرک کار کنی. “

وقتی خبر به شیوانا رسید. بسیار غمگین شد. کولی های سیرک از لحاظ اخلاقی شهرت خوبی نداشتند و شیوانا خوب می دانست که دیر یازود شاگرد باهوشش یعنی “پرنده تنها” از سیرک سرخورده خواهد شد و به شکلی بدنام و بی اعتبار رانده و آواره خواهد شد.

 به همین خاطر چند نفر از شاگردان ورزیده خود خواست لباس مبدل بپوشند و با سر صورت پوشیده موقع هنر نمایی “پرنده تنها” به سراو بریزند و حساب کتکش بزنند. طوری که دیگر نتواند جلوی مردم دهکده و کولی ها سر بلند کند.

روز بعد وقتی صاحب سیرک اعلام کرد که یکی از رزمی کاران ورزیده کشور می خواهد هنر نمایی کند ناگهان از لابلای جمعیت چند نفر سفید پوش با سروصورت نقاب زده وسط صحنه ریختند و او را مقابل جمعیت به خاک انداختند و حسابی کتک زدند.

طبیعی است که “پرنده تنها” دیگر نتوانست وارد سیرک شود و به همین خاطر رنجور و نالان به مدرسه آمد و تحت درمان قرار گرفت.

همان شب شیوانا به عیادت “پرنده تنها” رفت. او غمگین و افسرده گفت: “استاد باورتان نمی شود. چندین نفر رزمی کار حرفه ای در سطح شاگردان مدرسه ، بر سرم ریختند و ناغافل چنان مرا زمین زدند که نفهمیدم از کجا خوردم. با این اتفاقی که افتاد فکر کنم دیگر حسابی نزد مردم خراب شدم و زندگی ام به باد رفت. ای کاش می دانستم آن نقاب پوش ها چرا می خواستند زندگی و آینده مرا خراب کنند!؟”

شیوانا آهی کشید و گفت:”شاید برعکس آنها فرشته هایی بودند که نگذاشتند تو خراب شوی و خودت و آینده ات را تباه کنی. همیشه آرزو کن قبل از اینکه خراب شوی ، فرشته هایی نقاب پوش ظاهر شوند و تو را بر زمین افکنند. فقط انسان های خوب چنین فرشتگانی دارند. انسان های بد را هیچ فرشته ای همراهی نمی کند  و به حال خود رها می شوند تا خودشان خود را به تباهی بکشانند. از اینکه هنوز فرشتگانی هستند نگرانت باشند خدا را سپاس گوی.”

می گویند سال ها بعد “پرنده تنها” به یکی از بزرگترین استادان معرفت عصر خود تبدیل شد و هر وقت کسی می خواست خطایی انجام دهد قصه استادش را می گفت که فرشتگان سفید پوش نقابدار برایش فرستاد تا او را نجات دهند.”

داستان های شیوانانویسنده : فرامرز کوثری

سایت رسمی داستان های شیوانا

www.hkowsari.ir

همچنین ببینید

شیوانا, سایت رسمی شیوانا

شیوانا 172 – گل دعوای گوزن ها را تماشا نمی کند!

بهار بود و شیوانا در کنار چشمه ای نشسته بود و به گل ها و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس