معماری
سرخط خبرها

شیوانا 127 – چرخ روزگار!

مرد خسیسی در دهکده شیوانا کارگاه نجاری بزرگی داشت که در آن وسایل چوبی متنوعی برای شهرهای دور و نزدیک می ساخت. در این کارگاه کارگران زیادی مشغول به کار بودند. از جمله آنها پیرمردی هفتاد سال سن داشت و در کار خود بسیار ماهر بود ولی حقوقش بسیار کم بود.پیرمرد چون توان کار درجایی دیگر نداشت و به عبارتی وابسته به شغل خود در کار گاه مرد خسیس بود ،  به حقوق کمی که می گرفت می ساخت و فقط گهگاه به “روزگار و زمانه” نفرین می کرد و از خالق کاینات می خواست زمانه را دگرگون سازد.

روزی شیوانا به همراه تعدادی از شاگردان برای خرید میز و نیمکت به کارگاه نجاری مرد خسیس رفت. مرد خسیس خوشحال و شادمان شیوانا را نزد پیرمرد هفتاد ساله برد و هنر و مهارت او در ساخت وسایل چوبی منحصر به فرد را به شیوانا نشان داد.

شیوانا نگاهی به سرووضع ناراحت و به هم ریخته پیرمرد کرد و از مرد خسیس پرسید: “او در طی این سال ها که در اینجا برای تو کار می کند از کسی یا چیزی شکایت نکرده است؟”

مرد خسیس سرش را تکان داد و گفت:” اصلا استاد! او کارگر بسیار نجیبی است. فقط گهگاهی به زمانه بدوبیراه می گویدو آن را نفرین می کند که چرا او را به این وضع دچار کرده و از “چرخ روزگار” می خواهد تا راهی مقابلش بگشاید تا وضعش بهتر شود. خودتان می دانید که این جملات برزبان همه مردمان این دیار جاری است و چیز مهمی نیست که آن را جدی بگیریم!”

شیوانا با ناراحتی به مرد خسیس گفت: ” و تو در طول این همه سال هنوز نفهمیدی که منظور او از “زمانه”  خود توهستی که حقش را می خوری و از حجب و حیای او سوء استفاده می کنی!؟”

سپس شیوانا به سوی پیرمرد برگشت و گفت:”از فردا بیا و در مدرسه برای خود اتاقکی بساز و آنجا مشغول به کار شو! هر چه در آوردی هم از آن خودت باشد. من هم همان “چرخ روزگارم” که این فرصت را در اختیار تو قرار می دهم تا خودت را از این وضع برهانی!

داستان های شیوانانویسنده : فرامرز کوثری

سایت رسمی داستان های شیوانا

www.hkowsari.ir

همچنین ببینید

شیوانا, سایت رسمی شیوانا

شیوانا 172 – گل دعوای گوزن ها را تماشا نمی کند!

بهار بود و شیوانا در کنار چشمه ای نشسته بود و به گل ها و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس