معماری
سرخط خبرها

شیوانا 112 – همه می دانند!

در مدرسه شیوانا رسم بود که سالن اصلی کلاس همیشه بسیار تمیز نگه داشته می شد و هریک از شاگردان موظف بودند که قبل از ورود به سالن کلاس لباس تمیز یکدست مدرسه را بپوشند و در مکان مشخص خود به صورت دایره وار بنشینند.

روزی شاگرد جدیدی از مسافتی خیلی دور وارد مدرسه شد. او بر این عقیده بود که قواعد دنیا ساخته دست بشر است و می توان این قواعد را هر موقع که اراده کرد زیر پا گذاشت. او احساس می کرد که این کشف متعلق به خود اوست و به همین خاطر هر مراسم قاعده مندی را که در مدرسه یا در دهکده انجام می شد به سخره می گرفت و در حالی که خود را بی قید و رها جلوه می داد همیشه با قیافه ای حق به جانب افرادی که مراسم سنتی را طبق قواعد مرسوم اجتماع انجام می دادند به سخره می گرفت. روزی او برای اینکه لاقیدی و به زعم خودش رهایی و ناوابستگی خود را نشان دهد با لباسی ناتمیز وارد سالن کلاس شد و بر خلاف بقیه شاگردان در گوشه دیوار مدرسه به دیوار تکیه داد و به شیوانا خیره شد تا واکنش او را ببیند.

شیوانا با لبخند رفتار او را نظاره کرد و بدون هیچ عکس العملی درس را شروع کرد. ساعتی که گذشت شیوانا ناگهان کلامش را نیمه تمام گذاشت و به شاگرد ناهنجار کلاس اشاره کرد و گفت:”دوستان یکی از شاگردان جدید مدرسه احساس می کند کشفی تازه نموده است و فقط او این کشف را فهمیده و دیگران از این درک و فهم او عاجزند از آشپز مدرسه که دم در نشسته و در همه کلاس ها شرکت می کند می خواهم آهسته نزد این جوان برود و راز بزرگ مدرسه شیوانا را در گوش او زمزمه کند. بعد از آن درس را ادامه خواهیم داد!”

آشپز پیر مدرسه آهسته از جا برخاست و طوری که فقط شاگرد ناهنجار بشنود راز بزرگ مدرسه شیوانا را در گوش او زمزمه کرد و سرجایش نشست. به محض اینکه شاگرد ناهنجار راز بزرگ را شنید ناگهان وا رفت و با حیرت به چهره خدامراد و بقیه شاگردان خیره شد و از جا برخاست و از کلاس خارج شد.

روز بعد همه دیدند که اهالی مدرسه دیدند که شاگرد مدرسه به فردی کاملا منظم و مرتب تبدیل شد که تمام قواعد مدرسه و دهکده را با ظرافت و دقت و وسواس کامل رعایت می کند و دیگر هیچ رفتار ناهنجاری از خود نشان نمی دهد.

چند هفته که از تغییر رفتار شاگرد ناهنجار گذشت روزی یکی از شاگردان به خنده از شیوانا پرسید:” استاد! مگر آشپز در گوش این جوان چه گفت که او اینقدر متحول شد و دیگر دست از پا خطا نمی کند و تمام رسوم وسنت ها را احترام می گذارد!؟”

شیوانا به سمت شاگرد ناهنجار قبلی اشاره کرد و گفت:” بیائید از خودش بپرسیم که آشپز پیر به او چه گفت؟”

شاگرد ناهنجار از جا برخاست و با لحنی آرام و شرمزده گفت:” من فکر می کردم که این فقط من هستم که فهمیده ام قواعد ومراسم شکستنی و زیر پا گذاشتنی است اما آشپز آهسته در گوشم گفت که او هم از این قضیه خبردارد و با وجود این به تمام قواعد و سنت ها احترام می گذارد و آنها را رعایت می کند. در واقع با علم به توانایی و امکان پذیر بودن شکستن قاعده ها آنها را مراعات می کند.”

شیوانا سری تکان داد و با لحنی محکم و قاطع گفت:” اما آشپز قسمت اصلی  راز را نگفته بود. قسمت اصلی راز این است که همه آدم های این مدرسه و تمام اهالی دهکده و در واقع تمام مردم می دانند که ناهنجاری و لاقیدی از همگان برمی آید . و با وجود این دانش است که تصمیم می گیرند  قواعد را رعایت کنند. آشپز باید می گفت که چیزی که کشف کرده ای  قبلا همه از آن اطلاع داشته اند و تو آخرین نفر بوده ای!”

داستان های شیوانانویسنده : فرامرز کوثری

سایت رسمی داستان های شیوانا

www.hkowsari.ir

همچنین ببینید

شیوانا, سایت رسمی شیوانا

شیوانا 172 – گل دعوای گوزن ها را تماشا نمی کند!

بهار بود و شیوانا در کنار چشمه ای نشسته بود و به گل ها و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس