معماری
سرخط خبرها

سد شکنان شادی

بشر طی سالیان طولانی تجربه ، توانست بیاموزد که چگونه برای نگهداری آب  سد بسازد و امواج خروشان رودخانه ها را  کنترل کند و با آن مزارعش را ابیاری کند. البته بعد از گذشت این همه سال با وجودی که سدهای زیادی ساخته شد اما بشر به تدریج یک حقیقت بزرگ را فراموش کرد و آن این بود که دارد در مقابل رودخانه هایی که باید جاری باشند سد بنا می کند ! او سد ها را یکی پس از دیگری ساخت ، نه تنها مقابل رودخانه ها بلکه در برابر احساساتش هم سد ساخت ، در مقابل کودک درونش هم سد ساخت ، حتی در مقابل شادی هایش هم سد ساخت و … ! کار به جایی رسید که دیگر همه چیز زندگی اش غیر عادی شد. اکنون که جریان های شادی سد شدند انسان متوجه جای خالی بسیاری چیزها شد که باعث طغیان هیجانات و احساسات ناگوار درون او می شوند.! جریان های که وجودشان لازم و ضروری بود قطع شدند و بشر دچار احساس خلاء شد . در حقیقت این مشکل آن قدرها هم جدی نبود. کافی بود سد ها را بشکند تا دوباره موج شادی وجودش را فرابگیرد. اما متاسفانه قرن ها سد سازی انسان را از یک هنر بزرگ محروم ساخته بود. بشر فقط یادگرفته بود که سد بسازد. او  سد شکنی را بلد نبود!!! چندی پیش، یکی از رسانه‌های انگلستان یک نظرخواهی را مطرح کرد که نتایج آن نشان می‌داد 81 درصد از مردم انگلیس به جای افزایش ثروت، از دولت توقع دارند که زندگی شادتری برایشان فراهم کند. به دنبال این اتفاق دانشگاه لیسستر پروژه‌ای با هدف رتبه‌بندی کشورها از نظر شادی مردمانشان تعریف کرد. معیارهای بررسی شادی توسط دانشگاه لیستر این موارد بود: ثبات سیاسی، عدم وجود خط فقر در جامعه، عدم وجود بیکاری، فرهنگ کاری راحت و بی‌تنش، خانواده های محکم و آمار طلاق بسیار پایین، سرویس‌های دولتی خدمات اجتماعی، بیمه همگانی، مدارس و دانشگاه‌های رایگان با کیفیت آموزشی مناسب، هویت اجتماعی مشخص برای جوانان، طبیعت بکر و معماری شهری زیبا، آلودگی محیط زیست ناچیز، میزان جرم و جنایت ناچیز، امکانات شهرنشینی با کیفیت بسیار بالا، امکان ورزش‌های نزدیک به طبیعت مانند کوهنوردی، اسکی و سوارکاری برای همه.

سدشکنان شادی

منظور از شادی خنده های عصبی و صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن نبود . شادی فرآیندی است کاملاً مشخص ، که در نهایت اعتدال است . در یک زندگی شاد نه افراطی هست و نه تفریط . شاید فکر کنید در یک خانواده شاد بیست و چهار ساعته اعضای آن قهقهه می زنند اما اینطور نیست .شادی یعنی تعادل ، یعنی هیجان ، یعنی استقبال های آتشین ، یعنی وفاداری و در کل یعنی ثروت . شادی یعنی رسیدن به اوج معنویات .

حفاظ ها مقابل ما قرار می گیرند و کودک درون مان در پشت میله های ترس از آینده زندانی می شود و ما آرزوی شاد بودن این کودک را داریم ! اگر شما را که یک انسان بزرگ هستید پشت میله هایی زندانی کنند و دائم به شما ترس های مختلف را گوشزد کنند آیا هنوز هم می توانید شاد باشید؟ پس چطور انتظار دارید کودک درونتان پشت این همه میله و حفاظ ذهنی شاد باشد!

خیلی از ما مدام در حال حفاظ درست کردن برای خودمان هستیم. مثلا دل‌مان می‌خواهد لباسی برای خودمان بخریم و با اینکه خیلی هم دل‌مان این لباس را می‌خواهد اما فکر بی پولی و این که فردا و پس فردا چه کنیم باعث می شود این آرزوی کوچک دلمان را برآورده نسازیم.

به نظر می رسد خوش بودن؛ خواهی نخواهی با کمی ساده انگاری و بچگی همراه است و با تیپ های رسمی و خشک جور درنمی‌آید.  این را همه یک جورایی می دانند. اگر می‌خواهید شاد باشید، باید کمی حالت جدی بودنتان را کنار بگذارید. یعنی خیلی راحت بخندید و جلوی خنده‌تان را نگیرید، جوک‌های بامزه‌ای را که بلد هستید – البته با موقعیت‌سنجی درست – برای دیگران تعریف کنید. اشتباه بامزه و خنده‌داری را که انجام داده‌اید برای دوستان‌تان بازگو کنید و از اینکه دیگران به شما بخندند، نترسید! اگر می‌خواهید واقعا خوش‌ بگذرانید، باید کمی نسبت به حرف دیگران بی‌تفاوت باشید چون به هر حال و همیشه و همه جا افرادی پیدا می‌شوند که رفتار شما را نمی‌پسندند. آنها دل‌شان نمی‌خواهد شما بخندید، بحث کنید، نظر بدهید و خیلی چیزهای دیگر اما اگر می‌خواهید خوش باشید، کمی بی‌خیال آنها باشید!

یادمان باشد : اگر به اندازه تمامی طلاهای دنیا سکه های طلا داشته باشیم و یا فقط یک سکه طلا داشته باشیم این طلاها به هیچ دردمان نمی خورند وقتی نتوانیم  برای شاد بودنمان از آنها استفاده کنیم . بزرگی می گفت : ” جوان که بودم بسیار فقیر بودم اما سفرهای بسیاری می رفتم و بسیار شاد و مسرور بودم . هنگامی که قدم به میان سالی گذاشتم ثروت بسیار زیادی داشتم خیلی دوست داشتم سفر بروم همه به من می گفتند سفر نیازمند پول است و تو پول کافی داری پس چرا به سفر نمی روی اما من می دانستم سفر کردن نیازمند پول نیست ! مسافر کسی است که دل به جاده بزند ! سفر پول نمی خواست شجاعت دل  سپردن به راه را می خواست .”

در کنفرانسي که با نام «شادي و دلايل شادي» در سانفرانسيسکو آمريکا برگزار شد و صاحب نظران مختلف در آن شرکت داشتند شش عامل به عنوان سدهای سنگین در مقابل شادی معرفی شدند و برای هریک از آنها راه حلی نیز ارائه گردید :

سد شماره یک: زیادی خواهی و تجمل طلبی و حرص است.

ضرب المثل های مختلفی در این رابطه وجود دارد:

ـ هر که بامش بیش ، برفش بیشتر

ـ چشم تنگ مرد دنیا دار را یا قناعت پرکند یا خاک گور

برای این سد یک سد شکن بزرگ وجود دارد.

سد شکن شماره یک : ساده زندگي کردن و قانع بودن است.

دوست شادی می گفت: «در خانواده ما فقط يک اتومبيل وجود دارد و هيچ کس نمي خواهد از اين بيشتر باشد چون اگر اضافه شود ماجراهايش هم اضافه تر مي شود؛ هزينه رفت و آمد، هزينه نگهداري و زمان براي رسيدگي به آن هم افزایش خواهد یافت .»

سد شماره دو: تعدد قله های آرزو و افزایش تلاش و مدت زمان کار برای دستیابی به آن هاست

 آنقدر غرق در کار و زندگی می شویم که یادمان می رود زنده ایم و وجود داریم. به سرعت و بدون توجه به نیازهای بدنمان ، قله های آرزوهای زیادی را نشانه می گیریم و برای اینکه از آنها بالا برویم و عطش رسیدن به آنها را در درون خودمان خاموش کنیم سرعت کار کردن و مدت زمان تلاش را افزایش می دهیم و از توقف کردن می کاهیم

سد شکن شماره دو این است که : از سرعت خود بکاهيد ، توقف های کوتاه مدت داشته باشید و به خود و زندگی خود بیشتر توجه کنید.

سد شماره سه: منفي گرايي و ترس از عدم کنترل بر روی اتفاق های دیگران است.

سد شکن شماره سه می شود: قدرشناس تر باشيد .

حس کنترل داشتن  روی اتفاق های زندگی و پذیرش اتفاق های خارج از حیطه کنترل را با قدردان و شکرگذار بودن ایجاد کنید. به یادداشته باشید افراد شاد در زمان حال زندگی می کنند ، فقط مثبت فکر نمی کنند بلکه مثبت عمل می کنند. کاری که پیش شرط آن قدردان بودن است.

اگر شما باور داشته باشيد، رئيس بداخلاق، پدر بي فکر يا مادر بي مسئوليت شما علت اصلي رنج و ناراحتي تان است، به خاطر این باور محدود ساز خودتان دست هايتان را مي بنديد و احتمال دارد در اين افکار مسموم دائمی ، زنداني شويد. در حالي که شادي در اين است که از افکار منفي دست کشيده و از آن خلاص شويد. وقتي بدانيد که فقط خودتان مي توانيد اوضاع را تغيير دهيد؛ جرأت پيدا می کنید و به درون تان توجه نموده و مسووليت افکارتان را به عهده مي گيرد.

سد شماره چهار: نااميدى و در پی آن بی تحرکی است!

سد شکن شماره چهارمی شود: سوار بر اسب امید شوید !

هیچ زنجیری ، هیچ زندانی و هیچ سد نمی تواند جلوی پیش روی اسب امید را بگیرد مگر اینکه شما به اراده خودتان از آن پیاده شوید !

دکتر فلدمن، پروفسور مشاوره روان شناسي دانشگاه کاليفرنيا  معتقد است که سه جزء ضروري براي پرورش اميد وجود دارد: 1- داشتن هدف، 2- برنامه ريزي 3- انگيره برای دستيابي به هدف

سد شماره پنج : اندوه سرکوب گر حاصل از فرار از واقعیت  است.

به همین سبب سد شکن شماره پنج این است : اتفاق های بد و خوب می افتند پس با واقعیت رو به رو شوید !

حتی اگر لازم است بارها جزئیات ریز و درشت آن را بررسی کن.

در این رابطه دکتر ديويد اشپيگل، مدير طبي مرکز پزشکي اجتماعي دانشگاه استانفورد اظهار می دارد شادي معادل نبودن غم و اندوه نيست. دکتر اشپيگل معتقد است وقتي راه خروجي براي غم و اندوه و درماندگي پيدا مي کنيد، تا حدي مي توانيد روي خود کنترل داشته باشيد و شادی را به زندگی خود برگردانید.

سد شماره شش: دوری از از روابط اجتماعی ، خود محوری و درون نگری است!

باور کنید که دنیا فقط از “من” تشکیل نشده است. ما معمولا بعد از حوادث از خود سئوال می کنیم  چرا من اینجوری شدم! چرا این بلا ها سر من می آید ! آخه چرا من !

این سئوال ها نشان می دهد از ارتباط با آدم ها دور شده ایم. مطمئنا در زمان ارتباط با دیگران خواهیم یافت که دیگران هم همین مشکل را دارند . ذغال هم اگر از جمع ذغال های موجود در یک آتش جدا شود به مرور زمان خاموش می شود و سرعت خاموش شدنش سریع تر از جمع ذغال های در آتش است ! راه حل این است که ای ذغال به اجتماع برگرد!!!

سد شکن شماره شش  ایجاد روابط اجتماعی است:

به اجتماع باز گردید با ديگران مهربان تر باشيد .متوجه تاثیر متقابل شادی باشید. در پژوهش طولی که به مدت  20 ساله روي بيش از 4000 نفر انجام گرفت ، نتایج حاصل مشخص کردند که شادي نه فقط روي دوستان نزديک فرد بلکه روي دوستان دوستانش هم تأثير مي گذارد.

با محدود شدن روابط و شبکه هاي اجتماعي،  افراد خودشان را از اين جريان مسری مثبت، محروم مي کنند. هر چه خود محورتر و منزوي تر باشید، دنياي شما کوچک تر مي شود؛ واقع بيني شما کمتر شده و تمام اين مسايل يک حلقه معيوب ايجاد مي کنند. با اين رويه نسبت به نياز سايرين بي توجه و فراموشکار مي شويد. دنياي شما کوچک تر و کوچک تر شده و نمي توانيد بيرون از وجود خودتان را ببينيد.از طریق ارتباطات است که متوجه مي شويد چالش و فراز و نشيب در زندگي همه وجود دارد.

طبق نظر دکتر رابرت ساپولکسي، مؤلف کتاب «چرا گورخرها زخم نمي گيرند؟»  و تحقيقات مربوط به مؤسسه و موزه ملي چهارپايان در کنيا، حتي چهارپايان و پستانداران هم اين موضوع را مي دانند که روابط اجتماعي ضروري و شادي آفرين است. تحقيقات نشان مي دهد بعد از يک حادثه يا تجربه پر تنش، چارپايان همديگر را تيمار مي کنند و نکته قابل توجه در اين تحقيق اين است که تيمار کردن ساير گورخران حتی روی گورخری که دارد بقیه را تيمار مي کند تأثيرگذار است.

نویسنده: حمید کوثری

منتشر شده در مجله موفقیت شماره 261

همچنین ببینید

وب سایت رسمی حمید کوثری – کارشناس ارشد روانشناسی

ارزش وجودی

دانه ای از یک درخت بر روی زمین در کف جنگل در کنار یک مرداب …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس