معماری
سرخط خبرها

دست های پشت پرده در انتخاب همسر

وقتی بحث تصمیم گیری پیش می آید همواره عوامل تاثیر گذار زیادی در انتخاب های فرد دخالت دارند، عواملی چون شخصیت ، شرایط روحی و روانی ، احساسات ، فرهنگ و خرده فرهنگ ها ، موقعیت مکانی و زمانی ، و عوامل اجتماعی و اقتصادی  و …!  و در پی بررسی ها و پژوهش های صورت گرفته بر روی تاثیر این عوامل ، همواره از سوی کارشناسان مختلف قوانینی در چند بند به عنوان تکنیک های انتخاب درست و تصمیم گیری  منطقی بیان می شود  که با کمک آنها راه حلی موثر و کارآمد برای جلوگیری از شکست در ازدواج ،  در اختیار فرد قرار گیرد.

وقتی بحث انتخاب همسر پیش می آید با وجود آنکه معمولا موقعیت مکانی و زمانی که در آن قرار داریم تاثیر گذارترین عامل در آشنایی با شخصی است که او را به عنوان همسر آینده خود بر می گزنیم اما عامل مهمتری وجود دارد که بسیار قدرتمند است و متاسفانه از چشم ها پنهان است ! در واقع دستانی  پشت پرده هستند که باعث می شوند ما جذب فرد خاصی شویم و شخص بخصوصی را برای همسری برگزنیم. به زبان ساده فردی را که انتخاب می کنیم نه تصادفی است و نه به شانس و اقبال ما بستگی دارد بلکه او نتیجه مستقیم  انتخاب  ما و فضاسازی عوامل پیدا و پنهان تاثیرگذار روی این انتخاب است. چه بد و چه خوب ، همه می گویند و راست هم می گویند که ما آن شخص را انتخاب می کنیم. ما در لحظه انتخاب با بله گفتن تمام قد وارد میدان انتخاب می شویم. دلیلش هم بسیار ساده است. نیرویی درون ما انتخاب او را تایید می کند نیروی که شاید حتی وجودش را حس نکنیم اما وجود دارد و آن نیروی پرقدرت “ضمیر ناخودآگاه” ماست.

وقتی برای اولین بار در مورد تاثیر ضمیر ناخودآگاه بر رفتارها و انتخاب های فرد توسط روانکاوان سخن به میان آورده شد مخالفت بسیاری دربرابر آن شکل گرفت و برای سالها تاثیر و نقش ناهشیار وجودی انسان توسط پژوهشگران حوزه رفتار درمانی نادیده گرفته شد تا اینکه سرانجام  پژوهش های متعدد نقش ضمیر ناخودآگاه را تایید کردند . جنبش شناختی در روانشناسی نه تنها علاقه مند به فرآیند های هشیار بود بلکه فرآیندهای ناهشیار را نیز مورد توجه قرار داد. پژوهش های اخیر ثابت کردند که حوزه ناهشیار وجود انسان دارای نیروی قدرتمندی است و حتی امکان دارد قدرت آن بیشتر از آنچه که روانکاوان سنتی تصور می کردند باشد .

تجربيات كودكي فرد و شيوه برقراري ارتباط والدين با او باعث شکل گیری مفهوم و معنای عشق در ضمیر ناخودآگاه شخص می شود ، در حقیقت رفتاري كه هر فرد با شريك زندگي خود دارد بازتاب رفتار اوليه والدين و برداشت هاي ذهني وی در دوران كودكي،  از رابطه با والدینش است. پژوهش های گوناگون اثبات کرده که نه حتی روابط با همسرمان،  بلکه نحوه رفتار کردن با کودکان مان نیز تحت تاثیر رابطه کودکی ما با والدین مان قرار دارد ! نتایج تحقیقات مختلف نشان داده است که مادران یا پدرانی که تک والد بزرگ شده اند به دلایلی مانند “طلاق گرفتن والدینشان” ، بیشتر احتمال دارد که فرزندان خود را به تنهایی بزرگ کنند و همچنین پژوهش ها نشان داده فرزندانی که در خانواده خود مورد کودک آزاری قرار گرفته اند این رفتار را الگو سازی کرده و در آینده در برابر فرزندان خود الگوی کودک آزاری را تکرار می کنند .

فرآیند ارتباط احساسی در کودک از اوایل شش ماهگی شروع می شود و با وابستگی به والدین به ویژه مادر شکل می گیرد ، این فرآیند تا دوره نوجوانی ادامه پیدا می کند . فرد با کوله باری از احساس ها  و عواطفی که دوران کودکی به دست آورده در پی یافتن هویت خود به دوران نوجوانی پا می گذارد و همین کوله بار تاثیر بسیار زیادی در شکل گیری هویت و دوران بلوغ و جوانی فرد دارد . به اعتقاد اریکسون در دوران جوانی کسانی آمادگی بیشتری برای ایجاد پیوند عاطفی با شخص دیگری را دارند که بحران هویت یابی را با موفقیت پشت سر گذاشته اند .

دست های پشت پرده در انتخاب همسر

در دوران جوانی و زمانی که تصمیم به ازدواج می گیریم احساسات و عواطف زخمی که در کوله بار خود از دوران کودکی به یادگار داریم به گونه ای سر بر می آورند و انتخاب ما را تحت تاثیر قرار می دهند . آنچه که ناهشیار ما دوست دارد احساس امنیت است و این ایمنی را زمانی بدست می آوریم که کارهایی را انجام دهیم که پیش از این انجام می دادیم و یا به مکان های برویم که قبلا رفته ایم ، برای مثال ما دوست داریم هر شب در محل خاصی بخوابیم ، از مسیر خاصی به محل کارمان برویم ، همیشه از یک مغازه خرید کنیم و یا تعطیلات مان را همان جای همیشگی بگذرانیم ، مجموع این انتخاب ها باعث می شود که ما در دنیایی که مدام در حال تغییر و تحول است احساس امنیت و آرامش کنیم. همین مساله در مورد انتخاب همسر نیز اتفاق می افتد تجربیات کودکی و برداشت های ذهنی ما از رابطه با والدین معنی و مفهوم خانه ، عشق و احترام را برای ما تداعی می کند و صرف نظر از این که این تجربیات مثبت بوده اند یا منفی ما احساس آرامش و امنیت می کنیم  پس تصمیم می گیریم به خانه بازگردیم و به طور ناخودآگاه به سمت شخصی جذب می شویم که معیارهای موجود در کودکی ما در او وجود دارد . به طور مثال اگر در کودکی به شما محبت و توجه زیادی نشان داده نشود ، شما زمانی که تصمیم می گیرید همسری برای خود انتخاب کنید  جذب کسی می شوید که به شما عشق ، محبت و توجه کافی نشان نمی دهد! زیرا برای شما عشق معادل تنهایی و بی توجهی است . مهم ترین عنصر در “بازگشت به خانه” ، اعضای اصلی خانواده هستند همان کسانی  که اولین ارتباطات را با آنها داشته ایم ، پدر ، مادر ، برادر و خواهر و … !

اما اگر تجربیات کودکی و برداشت های ذهنی کودک از رابطه با والدین معنی و مفهوم خانه ، عشق و احترام را برای او تداعی نکند چه ؟ در اینصورت کودک خانه را به عنوان محلی امن نمی پذیرد و  معمولا در تجربه ی عشق ، از خانه فرار می کند و به سمت شرایطی می رود که در تضاد با وضعیت خانه ی دوران کودکی اش باشد و جذب افرادی می شود که تصویری کاملا متضاد با پدر ، مادر ، برادر یا خواهر خود دارند . برای مثال : اگر کودک خانواده ی متمول و ثروتمند داشته باشد اما خانه برای او تداعی کننده عشق و احترام نباشد در فرار از خانه ممکن است به سوی خانواده ای فقیر کشیده شود  .

دومین عامل تاثیر گذار بر روی ناهشیار شخص در زمان انتخاب همسر بعد از احساس امنیت و در نتیجه بازگشت یا فرار از خانه ، برنامه ریزی احساسی دوران کودکی وی است . به طور کلی خواسته های کودک در دوران کودکی اش در دو نیاز خلاصه می شود :

1-    هر کودکی نیاز دارد شاد و خوشحال باشد ، از طرف والدینش مورد توجه و محبت قرار گیرد و والدینش به او عشق بورزند .

2-    هر کودکی نیاز دارد که پدر ومادرش شاد و خوشحال باشند و به یکدیگر عشق بورزند و این نیاز آنقدر شدید است که در صورتی که در رابطه عاطفی والدین مشکلی پیش بیاید کودک خود را مقصر رابطه می داند .

وقتی فرد دوران کودکی خود را سپری کند و یکی از نیازها یا هر دو نیاز ذکر شده در بالا برآورده نگردد مانند این است که یک کار روحی ناتمام وجود دارد . در دوران جوانی و در زمان انتخاب همسر،  ذهن او به یاد می آورد که این میل و نیاز برایش اهمیت دارد  پس با انتخاب شخص خاصی به عنوان همسر تلاش می کند تا شرایطی را بازسازی کند که دردوران بزرگسالی، این دو نیاز سرکوب شده و ناتمام در ناخودآگاه خود را به اتمام برساند . در نتیجه بازسازی شرایط کودکی ، احتمال دارد چهار حالت انتخابی در گزینش همسر و پنج الگوی رفتاری در  نحوه رفتار کردن با همسر بوجود آید که در ادامه به بررسی آنها می پردازیم .

ü چهار حالتی که ممکن است در انتخاب همسر با توجه به تجربیات و برداشت های ذهنی از رابطه و عشق در دوران کودکی بوجود آید:

1-    احتمال دارد فرد ، شخصی را به عنوان همسر انتخاب کند که دقیقا خصوصیات و رفتارهای پدر و مادر خودش را به نمایش بگذارد به عبارت دیگر فرد عاشق پدر و مادرش  می شود .

2-    ممکن است به دلیل رنجش و عصبانیت از رفتارهای والدین  ، برای تنبیه کردن آنها شخصی را برگزیندکه بتواند او را از خود برنجاند و انتقام خود را از پدر و مادرش بگیرد .

3-    اگر شخص احساس کند که در دوران کودکی یکی از والدین به دیگر ظلم کرده ، ممکن است با انتخاب شخصی که وضعیت نابسمانی از لحاظ روانی ، اجتماعی و اقتصادی دارد تلاش کند پدر یا مادر خود را نجات دهد .

4-    به دلیل آنکه رابطه والدین با یکدیگر رابطه پایدار و خوبی نبوده شخص خود را شایسته و لایق داشتن رابطه عاطفی و احساسی پاکی نداند و دست به انتخاب همسری بزند که شرایط تاسف باری را برای او بوجود آورد.

ü پنج الگوی رفتاری که فرد ممکن است در نحوه رفتار کردن با همسرش با توجه به تجربیات و برداشت های ذهنی از رابطه و عشق در دوران کودکی به نمایش بگذارد :

1-  الگوي رفتاري دوري گزين:

وقتی والدين از بيان احساسات و نيازهاي خود، خودداري مي كنند ناهشیار کودک می آموزد كه بايد از بيان احساسات و عواطف خود جلوگيري كنند. این امر در بزرگسالي سبب مي شود كه فرد  توانایی بیان  نيازهاي واقعي و احساسات عميق و دروني خود را به همسرش نداشته باشند زیرا او بيان نکردن عواطف را روشی برای دفاع از خود در برابر آسیب ها می دانند و معمولا اقدام به حفظ فاصله ای مشخص با شريك زندگي خود می کنند و از صميميت اجتناب می گزیند.

2-  الگوي رفتاري خشنودكننده :

کودکی که به طور دائمی در شرایطی قرار می گیرد که به دلایل گوناگون والدینش تحت فشار های روانی مختلفی از جمله وجود خواهر یا برادری ناتوان در خانواده هستند ، همواره نگران ناراحتي والدين خود است و  دائماً در صدد دلجويي كردن و راضي نگه داشتن والدين نگران و عصبي خویش است. در زندگي زناشويي نيز، چنین فردی هميشه همسر و شريك زندگي خود را به آرامش و سكوت دعوت مي كند، معمولاً از بحث و مجادله دوري مي گزیند و همه زندگي خود را صرف راضي نگه داشتن و خشنود كردن طرف مقابل خود مي كند.

3-  الگوي رفتاري آشفته :

وقتی رابطه عاطفی کودک با والدینش ثبات و پایداری لازم را ندارد و غیرقابل پیش بینی است نوعي سرگرداني و ترديد در پذيرش يا عدم پذيرش افراد در رفتار او به چشم مي خورد. کودک در بسياري از موقعيت ها، احساس تنهايي و رهاشدگي و طرد شدن را تجربه می کند. اين الگوي غلط رفتاري باعث مي شود كه در بزرگسالي فرد در جستجوي پيدا كردن رابطه اي تمام عيار و كامل و يك ارتباط پيگير و بي وقفه باشند، يعني همان چيزي كه در كودكي از آن محروم بوده است. فرد دارای الگوی رفتاری آشفته پس از آنكه يك رابطه آرماني و مناسب را براساس باورهاي خود شكل مي دهد و وارد زندگي مشترك مي شود، با كوچكترين وقفه اي در دريافت احساسات طرف مقابل، نااميد و سرخورده شده و همسر خود را مورد سرزنش قرار مي دهد و او را محكوم به بي تفاوتي مي كند.

4-  الگوي رفتاري كنترل کننده:

وقتی یکی از والدین کودک دچار مشکلاتی نظیر اعتیاد و یا آسیب های روانی شده باشد ممکن است شرایط اطمینان بخش و آرام کننده ای برای کودک فراهم نشود و حتی رفتارهای والدين براي كودك، اضطراب و استرس و تنش بیشتری را به همراه بیاورد . چنين فردی خشم و عصبانيت را به عنوان یکی از روش هاي برخورد با سايرين انتخاب می کند و در برخورد با همسر خود نيز ، معمولاً از شيوه ترساندن وي جهت كنترل بر اوضاع و امور استفاده مي كند، اين رفتار باعث مي شود كه فرد از بروز احساساتي نظير آسيب پذيري و يا ضعيف بودن خود، جلوگيري كند. فرد دارای الگوی رفتاری کنترل کننده همواره تلاش می کند که همه چيز را مطابق ميل و خواسته خود بيابد و براي كنترل بر اوضاع، دست به خشونت رفتاري و كلامي مي زند.

5-  الگوي رفتاري قرباني :

كودكی كه همواره مجبور است در خانواده  پيرو و اطاعت پذير باشد  و نسبت به بيان نظر و عقيده خود ترس دارد، تسليم و فرمانبردار است. تفاوت اين گروه با الگوي رفتاری خشنودكننده در اين است كه فرد قرباني، از ترس مورد آزار و اذيت قرار گرفتن، فرمانبردار و مطيع مي شود در حالي كه فرد دارای الگوی رفتاری خشنودكننده در تلاش است تا بد رفتاري ساير خواهران و برادران سركش و یا بیمار خود را  برای والدینش جبران کند و آنها را خشنود و راضی نگه دارد .

فرد داری الگو رفتاری قرباني در مقام همسر، هميشه خود را محكم به بدبختي و شكست مي دانند و معتقد است كه هميشه مورد ظلم و ستم قرار گرفته و همواره در زندگی در جستجوي يك ناجي براي خود مي باشد .

همانطور که دیدیم تاثیر و نفوذ پنهان رفتار والدین و جو حاکم بر خانواده مهمترین عامل در شکل دهی انتخاب همسر و چگونگی الگوی رفتاری شخص با همسرش است . نباید فراموش کرد که خانواده ناهنجار ، جامعه ای ناهنجار را می سازد . در جایگاه پدر و مادر وظیفه داریم رابطه ای توام با صمیمیت  و محیطی مملو از عشق برای کودکان فراهم کنیم .

اگر قصد ازدواج دارید و احساس می کنید دست های نامریی وجود دارد که شما را وادار به انتخاب شخص خاصی می کنند و یا بعد از ازدواج الگو رفتاری خاصی را نشان می دهید نگران نباشید با کمک یک روانشناس و یا یک مشاوره خوب می توانید نسبت به درمان وضعیت روانی خود اقدام کنید . بیاد داشته باشید آگاهی از مشکل و توجه داشتن به آن می تواند میزان تاثیر ناهشیار را در زندگی ما به حداقل ممکن برساند. ناهشیار اگر چه قوی و یکه تاز است اما وقتی به سطح هشیار آورده می شود همه قدرت خود را در اختیار شما قرار می دهد.

نویسنده: حمید کوثری

منتشر شده در مجله موفقیت شماره ۲۶5

همچنین ببینید

وب سایت رسمی حمید کوثری – کارشناس ارشد روانشناسی

مشاغل پر درآمدی که نیاز به لیسانس ندارند

انسان گرایی نظامی فکری است که به موجب آن تمایلات و ارزشهای انسان در درجه …

۲ دیدگاه

  1. سلام
    ممنونم ! مقاله بسیار جالب و خوبی بود .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس