معماری
سرخط خبرها

اعتیاد برگشت ناپذیر

مجموعه سخنرانی های منتشرنشده آنتونی رابینز

اعتیاد برگشت ناپذیر

این سخنرانی برای گروهی از مدیران و متخصصین شرکت نرم افزاری اوراکل ارائه است ، تونی رابینز در این سخنرانی برای اولین بار اعتراف می کند که ان.ال.پی نقص دارد و نمی تواند تغییر یک عادت را در انسان تضمین کند. در این سخنرانی رابینز برای اولین بار روش ابداعی خودش یعنی ان. ای.سی یا شرطی سازی الگوهای متناظر عصبی را به زبان ساده برای حضار توضیح می دهد.

*****

رابینز: خیلی ها تونی رابینز را با ان.ال.پی می شناسند. زمانی از یکی از استادان ان.ال.پی شنیدم که رابینز معلم عملی اصول علم ان.ال.پی است. حقیقت هم همین است. من بیش از ده سال همراه با ان.ال.پی بزرگ شدم.  آن را به خیلی ها آموزش دادم و خودم خیلی چیزها از آن یادگرفتم. شما برنامه نویس هستید و به همین خاطر وقتی می گویم در ان.ال.پی انسان شبیه روباتی فرض می شود که می توان از طریق کلماتی که به او دیکته می شود و تحریکات عصبی او را برنامه ریزی کرد ، می دانم که آن را خوب درک می کنید. اما بین انسان و روبات یک تفاوت وجود دارد که من در این ده سال آموزش ان.ال.پی آن را به شکلی که الآن حس می کنم درک نکرده بودم. انسان شبکه ای به هم پیچیده از میلیونها عصبی و جاده عصبی است که فقط با یک برنامه ریزی ساده نمی توان  نقش های حک شده در این شبکه عصبی را پاک کرد و نقش جدیدی را روی آن  نقاشی کرد.

روزی مدیر یکی از شرکت ها نزد من آمد و به من گفت که متوجه رفتاری نامناسب در پسر جوانش شده و می خواهد قبل از اینکه این رفتار اشتباه به صورت اعتیاد درآید به او کمک کنم. یادم می آید که آن پدر دلسوز دقیقا به من گفت که :” آهای تونی! من شنیده ام که تو استاد برنامه ریزی هستی! بیا و برنامه مغز این پسر را یکباره پاک کن و برنامه جدیدی که من می گویم و درست است را جایگزین آن بنما!”

آن روزها خودم می دانستم که یکجای کار نقص دارد. یکسان فرض کردن  انسان و روبات یک جور توهین به انسان به نظر می رسید، اما نکته اینجا بود که ان.ال.پی خیلی مواقع جواب می داد و این جواب دادن خودش اثبات کارآیی ان.ال.پی بود. می دانید که مردم این زمان به چیزی پول می دهند که قابل اثبات و عملی باشد و در بین پولداران قرن جدید کمتر کسی خریدار نظریات غیر عملی و هپروتی است.

من هم روی پسر او کار کردم. بیست جلسه زمان طولانی برای آموزش به نظر می رسد. ولی به هر حال پدر آن جوان بسیار ثروتمند بود و به شدت هم برای آینده تنها پسرش نگران می نمود. سرانجام بعد از سه ماه همه چیز بر وفق مراد شد. پسرک عادت و رفتار نامناسب را ترک کرد و از روی شکل ظاهر و اخلاق جدیدش همه به این باور رسیدند که دیگر “جیمی” (یعنی همان پسر) انسان قبلی نیست و کاملا متحول شده است.

اما سه ماه بعد همان پدر خشمگین سراغ من آمد و گفت : ” که جیمی دوباره رفتار و اعتیاد زشتش رابا شدتی بسیار بیشتر از گذشته از سرگرفته است! آن روز پدر جیمی آنقدر عصبانی بود که نمی توانست خود را کنترل کند. اما وقتی برایش توضیح دادم که من فقط بیست جلسه با جیمی کار کردم و این خود جیمی است که باید مسئولیت حفظ و تقویت رفتار جدیدش را به عهده می گرفت، کمی آرام شد. تصوری که پدر جیمی از ان.ال.پی داشت در حد یک تحول ماندگار و همیشگی بود در حالی که چیزی در وجود جیمی حضور داشت که او را دوباره وادار می ساخت سروقت عادت قدیمی برود و آن چیز نقش های حک شده و درخشانی بود که در روی تابلوی عصبی او یعنی شبکه عصبی وجود جیمی نقاشی شده بود. ان.ال.پی برای مدتی موقتی توانست این نقاشی را کمرنگ کند و روی آن سمباده بکشد. اما نتوانست آن را کاملا از بین ببرد و چیزی در ذهن جیمی باعث شد تا این نقش کمرنگ شده و بی رمق دوباره جان بگیرد و عادت جدید را کنار بزند و جیمی را به منزل اول بازگرداند.

اینجا بود که چیزی به فکرم رسید و آن یک “سیستم مستمر و دائمی حفظ و نظارت و بازبینی تغییر رفتار” بود. اینکه کلامت را عوض کنی وشبیه کلام افراد موفق کنی و  یک سری تحریکات خاص عصبی(مشابه هیجانات عصبی موفق ها) را به سمت سلسله اعصابت روانه کنی و بعد بگویی برنامه ریزی کلامی عصبی یعنی ان.ال.پی انجام شده است و تو اکنون موفق هستی ، شاید بلافاصله بعد از تمرین تغییر کند ، اما این هیچ تضمینی بدست نمی دهد که توبتوانی این تغییر را یکماه و یا یکسال و یا تا آخر عمر حفظ کنی! هر عادتی در شبکه عصبی انسان یک نقش نورانی حک می کند. باید نور این نقش آنقدر کم شود که دیگر دیده نشود وگرنه ذهن در یک لحظه نیم نگاهی به این نقش قدیمی می اندازد و به یاد ایام خوش گذشته می خواهد دوباره آن عادت را تجربه کند و فاجعه رخ می دهد و نقشی که با زحمت زیاد کم رنگ شده بود ناگهان با لیزر نورافشانی می شود و نورش هر چیز دیگری را تحت الشعاع قرار می دهد.

یکی از دانشمندان مغز میمونی را با تجهیزات اسکن خاص تحت مطالعه قرار داد و میمون را وادار کرد تا حرکتی خاص را بارها تکرار کند. با هر بار تکرار نرون ها یا سلولهای عصبی خاص و مشخصی در مغز شروع به ریشه زنی و استحکام می کردند.و بعد از یک مرحله خاص که این حرکت برای میمون به صورت یک عادت آشنا درآمد و میمون ناخودآگاه و به طور خودکار این حرکت را انجام داد آن مجموعه سلولهای عصبی الگو و طرح کاملا قدرتمند و ثابت و قابل تشخیصی را برای خود در مغز میمون ایجاد کردند.

این مثال را گفتم تا روی این نکته تاکید کنم که با عادت کردن به هر رفتار و عادتی ، بخشی از شبکه عصبی مغز ما ویژه آن عادت آرایش و چیدمان خاصی پیدا می کند. این مساله فقط در مورد میمون صادق نیست و در مورد هر جانور دارای شبکه اعصاب هم صدق می کند. در خصوص انسان که صد البته قدرتمندتر و قوی تر است.

خوب فرض کنید با تدابیر و تمرینات ان.ال.پی موفق شدیم عادت جدیدی را به بدن بفهمانیم و برای عادت جدیدالگوی عصبی خاصی را در بخشی از مغز و با به کار گیری مجموعه ای خاص از سلولهای عصبی ایجاد کنیم. اما تکلیف الگوی قبلی چه می شود!؟

عادت کردن در زندگی چیز خوبی است. وقتی عادت می کنیم که روی دوچرخه خودمان را متعادل نگه داریم قادر می شویم به راحتی دوچرخه سواری کنیم. با عادت کردن رانندگی برای ما راحت می شود و بسیاری از اعمال و فعالیت های روزانه به کمک عادت به صورت یک رفتار خود به خودی و ناخودآگاه درمی آید. اما عادت کردن از سوی دیگر به معنای مامورساختن بخشی  از مجموعه اعصاب بدن برای انجام آن عادت است. یعنی متناظر با هر عادتی که داریم ، مجموعه ای از اعصاب و سلول های عصبی در یک چیدمان و آرایش و الگوی خاص برای سرویس دهی به آن عادت بسیج شده اند و به کار گرفته شده اند. اگر می خواهیم رفتار جدیدی را جایگزین عادت و رفتار قبلی کنیم باید فکری هم برای این مجموعه اعصاب متناظر کنیم. یعنی ضمن آنکه باید به طور مستمر در حال تقویت و قدرت بخشی و ثبات مجموعه اعصاب متناظر با عادت جدید باشیم ، الگوی قدیمی را در مجموعه اعصاب مربوط به آن الگو ضعیف کنیم و آن اعصاب اجیر شده برای آن کار را از قالبی که گرفته اند رها سازیم.

مجموعه سخنرانی های منتشرنشده آنتونی رابینز

ان.ای.سی همین کار را انجام می دهد. ان.ای.سی یعنی “شرطی سازی اعصاب متناظر”!

معنای آن هم این است که باید کاری کنیم که سلسله اعصاب اجیر شده برای عادت جدید دائم تقویت شوند و سلسله اعصاب به کار گرفته عادت قدیمی به طور دائم تضعیف شوند. چگونه اینکار را انجام دهیم! خیلی ساده است. باید به طور مستمر این کار ها را انجام دهیم:

1)    شوک های ناراحت کننده به سوی اعصاب اجیر شده برای عادت قدیمی بفرستیم. یعنی عادت نامناسب قدیمی  را به خاطر بیاوریم و بعد درد و عذابی که از بابت این عادت نامناسب نصیب خودمان و عزیزانم شده و می شود و خواهد شد را به صورت صحنه های تجسمی در خاطر خود مرور کنیم. با هر بار تجسم دلمان ریش می شود و ناراحتی بر وجودمان حاکم می شود و ذهن می فهمد که رجوع به آن الگو در اعصاب ایجاد درد و رنج می کند و درنتیجه دیگر اشتیاقی برای ذهن جهت نظر انداختن به الگوی عصبی قبلی به وجود نمی آید. وقتی هم برای الگوی عصبی قبلی مشتری نباشد کم رنگ می شود و ضعیف می گردد و از بین می رود. مثال میمون را به خاطر بیاورید. هر چه تمرین بیشتر باشد سلولهای عصبی مربوطه قوی تر و محکم تر می شوند. حالت برعکس آن هم صادق است یعنی هر چه مراجعه به آن اعصاب کمتر باشد ، پیوندهای بین آنها شل تر و ضعیف تر و رمق و استحکام آنها کمتر می شود.

2)    شوک های لذت بخش و هیجان آور را به سوی اعصاب اجیر شده برای عادت جدید بفرستیم. یعنی عادت خوب جدید را به خاطر بیاوریم و لذت و سرخوشی که از این بابت نصیب خود ما و عزیزان و اطرافیانم شده و می شود و خواهد شد را به صورت صحنه های لذت بخش و شیرین در تئاتر درونی ذهنمان مجسم کنیم. با هر بار تجسم بیشتر کیف می کنیم و در اشتیاق بیشتری برای حفظ و تقویت و ثبات عادت جدید در ما ایجاد می شود.

3)    بعضی مواقع خودمان را امتحان کنیم و ببینیم ته دلمان در مورد عادت قدیمی چه نظری دارد. اگر دیدیم زیاد از آن عادت بدمان نمی آید و بعضی مواقع هوس می کنیم دوباره آن تجربه را تکرار کنیم باید بلافاصله شوک های ناراحت کننده بیشتری را برای سلول های عصبی مربوطه بفرستیم. مثلا دست خودمان را بگیریم و به زور به سراغ انسان هایی برویم که همان عادت را داشته اند و اکنون به روز سیاه نشسته اند. اگر نیروی تجسمان برای قانع سازی ذهنمان کفایت نکرده بود باید مصداق واقعی افراد با عادت ناپسند قدیمی را پیدا کنیم واز نزدیک زندگی دردآور و ناخوشایند آنها را به رخ ذهن بکشیم. امتحان و ارزیابی یکی از ضروری ترین بخش های ارزیابی میزان پیشرفت در تغییر و تحول رفتاری و روانی است.

4)    اگر دیدیم باز هم ذهن دست از سر دزدکی دید زدن الگوی عصبی قدیمی برنداشت از دیگران برای کمک به خودمان کمک بگیریم. از آنها بخواهیم دائم به ما یادآور شوند که چقدر با عادت جدید بهتر شده ایم و بهتر زندگی می کنیم و چقدر عادت قدیمی ما را ذلیل و حقیر و ناپسند جلوه می داده است. جلوی جمع قول بدهیم که اگر به عادت قدیمی برگردیم حاضریم مثلا غذای سگ بخوریم! با اینکار از اطرافیان برای کم رنگ ساختن و بی رمق کردن پیوندهای عصبی مربوط به عادت قبلی و قوی تر ساختن پیوندهای عصبی عادت جدید کمک می گیریم و امکان عقب گرد در ما به حداقل می رسد.

وقت این سخنرانی به اتمام رسیده است. من با همکاری جمعی از استادان روانشناسی و موفقیت ، در مدرسه عالی مهارت های زندگی رابینز دوره های خاص ان.ای.سی طراحی و ارائه نموده ایم که برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به آنها مراجعه کنید. 

منبع : موفقیت آن لاین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

قالب وردپرس